" عباس جعفری در رودخانه تریشولی نپال گم شده"
وقتی یکی از دوستان این خبر را به من داد چندان ناراحت نشدم . راستش مثل بیشتر افرادی که آقای جعفری را می شناسند ٬ باورم نمی شد که یک رودخانه هر چند موْاج بتواند مرد توانمند و سرسختی که کوه های سربه فلک کشیده ی صعب العبور را زیر پا گذاشته است٬ از پای درآورد . از آن هنگام (نیمه ی شهریور) هر چند روز یک بار به سایت ها ی خبری و وبلاگ های کوهنوردی سر می زنم و هربار. . .
سال ۷۱ بود که با آقای جعفری آشنا شدم . مربی سنگنوردی ما بود . مردی نترس و جدی . که در اولین جلسه آموزشی عملی سنگ نوردی ما را روی سنگ آلبرت ( سنگی در منطقه بند یخچال) برد و خواست که بدون طناب شکاف داخلی سنگ را به روش پاگستری بالا و پایین برویم . همان جلسه روی سنگی که پشت سنگ مریم *قرار داردو یک رول در وسط آن است باز بدون طناب بالا و پایین رفتیم . خوب به خاطر دارم که وقتی بالای آن سنگ رفتم نمی دانستم که چگونه پایین بیایم . برای همین در حالی که دست به سنگ بودم از آقای جعفری پرسیدم : حالا چه کنم؟
و آقای جعفری هم در جواب با عصبانیت گفت : خب بیا پایین دیگه
گفتم : چه جوری ؟
که این بار با فریادی بلند به من گفت: یعنی چه خانم ؟! مگه ندیدی من چطور پایین اومدم ؟ می خوای من پایین بیارمت؟
ومن از ترس نمی دانم چه جور دوزاریم افتاد و پایین آمدم!
در پایان آن روز تعدادی از بچه ها از سنگ و سنگ نوردی زده شدند اما آنها که ماندند فهمیدند که کار نشد ندارد و ترس روی سنگ بی معنی است.
آقای جعفری نه تنها اولین مربی سنگ نوردی که اولین مربی یخ و برف ما نیز بود و باز او بود که ما را با منطقه زرد کوه و عشایر آن جا آشنا کرد. آن سالها علاقه ی شدیدی به عشایر زرد کوه داشت از ما نیز می خواست که برایشان تنقلات ببریم و با آنها گرم بگیریم . هر چند که گرم گرفتن با عشایر کار هر کسی نیست و باید راه و روشش را بلد باشی . چیزی که آقای جعفری در آن استاد بود.
در اولین کوهنوردی خارج از تهرانمان با آقای جعفری به قله جفت زرده در منطقه زردکوه رفتیم برای ما که آن روزها وسایل کوهنوردیمان متعلق به عهد دقیانوس بود ٬ وسایل کوهنوردی آقای جعفری بسیار آعجاب انگیز و شیک می نمود . از کوله گرفته تا چادر و کفش و گاز خوراک پزی اش خارجی و جزو بهترین وسایل آن روزها بود و چیزی نبود که در کوله ی سبک اما جادار او پیدا نشود . یک بار یکی از بچه ها به او گفت : خب شما پولدارید همه وسایلتان از بهترین مارک های خارجی است .
و او در جواب گفت : قضیه ی پولداری نیست. من برای کوهنوردی هزینه می کنم . حتی اگر قرار باشد یک بلوز بخرم بلوزی می خرم که بتوانم در کوهستان از آن استفاده کنم .
چندان از من خوشش نمی آمد . هیچ وقت نفهمیدم چرا . آقای جعفری اهل تکه انداختن بود و خب من هم هیچ وقت در جواب دادن نمی ماندم . نمی دانم شاید همین مسأله باعث دلخوری اش می شد. یک بار وقتی من در دفتر کوهنوردیمان ( جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران) مشغول کار روی مجله ی داخلی مان به نام چکاد بودم ٬ گفت: آل احمد در باره ی این چِکاد شما چیز جالبی گفته است ( واژه چکاد را با صدای کسره بر روی چ ادا کرد .) گفتم این چـَکاد است . از حرفم هیچ خوشش نیامد و از کنارم دور شد.
این خاطره را گفتم که بگویم نمی خواهم اکنون که نیست از او یک بت بسازم اما شک نیست که آقای جعفری کوهنورد و طبیعت گرد بزرگی بود . مردی شیفته طبیعت ٬ از کوه تا کویر و از رودخانه تا صخرهای بلند برف گرفته ی ایران و جهان مردی که به بسیاری از جوانان علاقه مند به کوه و طبیعت این مرز و بوم الفبای کوهنوردی و دوستی با طبیعت را آموخت . فردی که کوهنوردی برایش تنها یک ورزش نبود او تلاش می کرد که در این زمینه فرهنگ سازی کند و نشانه اش نیز کارهای فرهنگی ارزشمندی از قبیل کتاب و عکس و...است که از او به جای مانده است . بارها شاهد بودم که برای برداشتن یک پلاستیک کوچک که بر اثر وزش باد در گوشه ی دورافتاده ی منطقه ا ی کوهستانی افتاده بود ٬ راهی صعب العبور را طی می کرد . برای او مهم بود که طبیعت ایران سالم و زیبا باقی بماند و آن را به درستی به عموم مردم ایران و سایر کشورها معرفی کند.
یادش گرامی باد !
ــــــــــــــــــــــــــــ
* عنوان این سنگ ها از روی افرادی انتخاب شده که به خاطر سقوط از آنها جان باخته اند .
در کتاب ادبیات دوم آمده که: حماسه مصنوع تقلیدی از حماسه ی طبیعی است. در تدوین حماسه مصنوع ٬ همه ی افراد قوم یا ملت دخالت ندارند بلکه فقط یک نفر (شاعر ) آن را می سراید و در آن به جای آفرینش حماسه به بازآفرینی حماسه می پردازد.
اما در کتاب پیش دانشگاهی آمده است: در این دسته از منظومه ها( حماسه های طبیعی) شاعر به ابداع و آفرینش توجهی ندارد بلکه داستان های مدون کتبی یا شفاهی را که ظاهرآ از بعضی وقایع خارجی نشئت گرفته اند ٬ با قدرت شاعرانه خویش نقل می کند. در منظومه های حماسی مصنوع شاعر با داستان های پهلوانی مدون و معینی سرو کار ندارد بلکه خود به ابداع و ابتکار می پردازد و داستانی را به وجود می آورد.
همان طور که می بینید تعریف حماسه مصنوع و طبیعی در دو کتاب کاملآ متفاوت است . البته به نظر می رسد که تعریف کتاب ژیش دانشگاهی صحیحتر باشد چون در سرایش و خلق حماسه طبیعی ( همان طور که در کتاب دوم آمده است) یک نفر نقش ندارد بلکه یک قوم یا ملت آن را خلق کرده اند و سینه به سینه نقل شده است و در نهایت یک شاعر آن را تدوین کرده است
نکته این جاست که داوطلبان کنکور هم کتاب ادبیات دوم و هم کتاب ادبیات ژیش دانشگاهی را باید مطالعه کنندو مشخص نیست که طراح کنکور بر حسب کدام کتاب سؤال طرح خواهد کرد !
امسال در سؤالههای ادبیات گروه ریاضی در آزمون سراسری آمده بود:
کدام اثر " باز آفرینی حماسه " است و " آفرینش حماسه" محسوب نمی شود؟
۱) ادیسه ۲) انه اید ۳) حمله ی حیدری ۴) خاوران نامه
جواب این سؤال گزینه ی یک یعنی ادیسه می شود و داوطلب با رد گزینه به راحتی می تواند به پاسخ صحیح برسد زیرا سه گزینه ی دیگر حماسه ی مصنوع هستند. اما مهم این جاست که نثر و عبارت ارائه شده طبق کتاب ادبیات دوم است اما داوطلب پاسخ صحیح را باید بر حسب اطلاعات کتاب پیش دانشگاهی دریابد!
براستی تا کی می خواهیم به جای علاقه مند کردن جوانانمان به ادبیات آنهارا حیران و سر در گم کنیم ؟ ای کاش دفتر تألیف کتب درسی به ویژه دکتر اکبری٬ مسوول گروه ادبیات٬ به جای پرداختن به کارهایی که ما نمی دانیم چه هستند! نگاهی دقیقتر به کتاب های درسی می انداختند و دانش آموزان و معلمان را از این همه سر در گمی نجات می دادند .
اکثر قریب به اتفاق صاحبان قدرت انتظار دارند که کارگزاران آنها صاحب رأی و سلیقه ای مستقل نباشند.بنابر این کسانی را برای پست معاونت ٬ مشاورت یا وزارت انتخاب می کنند که به قول معروف در خط خودشان باشد والبته در این زمینه هم استدلال هایی دارند از جمله این که هم فکر نبودن مسوولان یک دولت باعث کندی کارها و تلف شدن وقت می شود . اما حضرت علی (ع) هنگامی که مالک اشتر را به ولایت مصر می فرستد ٬ کاملآ خلاف این شیوه را تو صیه می کند :
«باید برگزیده ترین ایشان (وزرا) نزد تو کسی باشد که سخن تلخ حق را بیشتر به تو بگوید و کمتر تو را در اعمالی که از هوای نفست ناشی شده ـکه چنین کاری را خدا از دوستانش نمی پسندد ـ مساعدت و همراهی نماید.»۱
امیر المؤمنین با و جود داشتن عصمت در ارتباط با خود نیز همین شیوه را به یارانش و مردم عامه پیشنهاد می کند:
«مبادا در مورد من چنین پندارید که اگر حقی گفته شود بسنگینی پذیرم یا آن را برای خود بزرگ بشمارم زیرا کسی که سخن حق یا درخواست عدالت برایش دشوار آید ٬ عمل به حق و عدل بر او دشوارتر خواهد آمد. بنابراین از حق گویی و مشورت به عدل دست بر ندارید که من برتر از آن که خطا کنم نیستم و از خطا در کار خویش ایمن نمی باشم مگر آن که خدا نفس مرا که در آن او به من مالکتر و تو اناتر است٬ کفایت کند. »۲
در نا مه ای نیز از فرماندار مکه( قثم بن العباس ) همین انتقادپذیری را بدون ملاحظه می خواهد:
«باید تو را به مردم پیام رسانی جز زبانت نباشد ( مستقیم با مردم طرف شو نه با واسطه) و نه دربانی مگر رویت ( تو را بدون مانع ببینند) و درخواست کننده ای را از ملاقات و دیدار خود مانع نشو که اگر از درگاهت در بدو امر رانده شود اگر بعدآنیز آن را برآورده سازی ٬ ستوده گردد.»۳
همچنین خطاب به مالک اشتر می فرماید:
«پاره ای از وقت خویش را که در آن وقت خود را از هر کار دیگر فارغ و آسوده کرده باشی برای کسانی قرار ده که حاجت و کاری با خودت دارند و در مجلس عامی که برای این کار ترتیب می دهی به خاطر خدا یی که تو را آفریده است ٬ فروتنی کن و ولشکریانت را اعم از نگهبانان و پاسبانان ٬ از آنها بازدار تا گوینده ی ایشان بی لکنت زبان و بدون ترس و واهمه بتواند سخن بگوید که من از رسول خدا بارها شنیدم که می گفت: " هر گز امتی پاک و بی عیب شمرده نگردد که در آن نتوان حق ناتوان را بدون لکنت زبان از توانا گرفت."»۴
امام نیز می داند که امکان دارد مردم در انتقاد خویش دچار اشتباه شوند و به خاطر منافع شخصی یا بر حسب احساسات ٬ حاکمی را ظالم یا فاجر معرفی کنند .اما امام در این زمینه نیز خواستار سعه ی صدر حاکم است و از او به جای سخت گیری و ضرب و شتم می خواهد :
« و هر گاه مردم به تو گمان ستمگری بردند عذر و دلیلت را برای ایشان کاملآ آشکار کن تا گمان های بد آنها را با آشکار کردنت از خویش دور نمایی . این کار ریاضتی است که به خود می دهی و محبتی است که به رعیت می نمایی و عذری است که با آن می توانی به هدف خود که استوار داشتن مردم بر حق است ٬ برسی .»۵
و جالب این جاست که امام این حق را برای والی یا حاکم قائل نیست و به او اجازه نمی دهد که درارتباط با مردم عادی پرده دری یا افشاگری کند :
« باید از میان مردم کسی را از همه دور و دشمن داشته باشی که بیشتر به گفتن معایب مردم اصرار دارد زیرا مردم را عیوبی است که سزاوارترین شخص برای پوشاندن آنها والی است. پس مبادا از آنچه بر تو پوشیده است پرده دری و کنجکاوی کنی بلکه تنها وظیفه ات پاکسازی مواردی است که برایت ظاهر شده است. خدا بر آنچه بر تو پوشیده است خودش حکم میکند .پس تا جایی که می توانی زشتی مردم را بپوشان تا خدا زشتی تو را ـ که دوست می داری از مردم پوشیده باشد ـ بپوشاند . از مردم گره هر کینه ای را بگشا ( در دل خود کینه راه مده) و از خود رشته هر انتقام و بازخواستی را قطع کن و از هر چه که تو را نادرست در نظر آید خود را نادان بنما و در تصدیق و باور داشتن گفتار سخن چین شتاب مکن زیرا سخن چین خیانتکار و فریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان در آورد.»۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ نامه ۵۳ نهج الباغه
۲ـ خطبه ۲۰۷ نهج الباغه
۳ـنامه ۶۷ نهج الباغه
۴و۵ و۶ـ نامه ۵۳ نهج الباغه
امام علی (ع) داشتن صفات انسانی را کافی می دانست تا فرد محترم و محبوب و مصون از هرگونه تعرض گردد.امام در نامه ی خود خطاب به مالک اشتر ٬ کارگزار مصر٬ می نویسد:
«ای مالک! رحمت به مردم ٬ محبت به آنها و لطف بر ایشان را شعار قلبی خود قرار ده. مبادا نسبت به آنان مانند جانوری درنده باشی که خوردنشان را غنیمت شماری! چرا که مردم از دو دسته خارج نیستند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همنوع تو که پیش از این عوامل بدکاری به آنان روی آورده و دانسته و نا دانسته به لغزش در افتاده اند.پس عفو و بخشش خود را شامل حال آنها گردان ٬هم چنان که دوست داری خدا بر تو ببخشایدو از تو در گذرد.از بخششی که می کنی پشیمان و از کیفری که می رسانی شادمان و مسرور نباش .»۱
در نامه ای دیگر ٬امام به فرمانروای بصره ٬ عبدالله بن عباس٬ هشدار می دهد که از بدرفتاری و تحقیر و توهین قبیله بنی تمیم دست بردارد و برای آن که مردم نسبت به او بدبین نباشند٬ به خوش رفتاری با مردم و باز کردن گره ترس از دلهای آنان تلاش کند.
عبدالله بن عباس٬ پسر عموی حضرت٬ با قبیله ی بنی تمیم به دلیل آن که در جنگ جمل از طلحه و زبیر و عایشه حمایت کرده بودند بدرفتاری و خشونت می کرد و با تحقیر و توهین و بر چسب های ناپسند کینه و دشمنی خود را نسبت به موضع گیری سیاسی سابق آنها علیه امام نشان می داد. معروف است که آنها را "حزب شیطان" خطاب می کرد . همین که امام از این مسأله مطلع شد در نامه ای خطاب به او فرمود:
«خبر بدخویی و درشتی تو با قبیله بنی تمیم به من رسید .همانا بنی تمیم را ستاره ای ( شخصیت با فضیلتی ) پنهان نشده مگر آن که ستاره ای دیگر پدیدار شده است. . . ( علاوه برآن ) ایشان را بر ما خویشاوندی نزدیکی است که در رعایت این خویشاوندی مأجور و در جدتایی از آن مرتکب گناه خواهیم شد. پس ای ابوالعباس ! خدا تو را در آن چه از دست و زبانت جاری شده بیامرزد! که من و تو در این امر شریک هستیم. چنان باش که گمان من به تو نیکو باشد و نظرم را درباره ی خودت سست مکن.»۲
می بینید که در این نامه امام خود را همراه با کارگزار خویش مسوول می داند و از او می خواهد که نسبت به مخالفینش گذشت داشته باشد و به جای بدی ها و اشتباهاتشان خوبیها و محاسنشان را ببیند.
یک بار کسی خبر آورد که یا امیر المؤمنین ! سخنانی از عبدالله بن وهب و زید بن طایی شنیده ام که به زودی کار را بر تو تباه می کنند.
امام خبر را شنید و گفت: درباره ی آن دو نفر با تو مشورت می کنم٬ چه می گویی؟
آن فرد پیشنهاد داد که هر دو را دعوت کن و سر از بدنشان جدا ساز یا برای همیشه به زندانشان انداز
امام فرمود:« بدان که من هرگز کسی را بر اساس تهمت مؤاخذه نمی کنم و برپایه ی گمان به کیفر نمی رسانم .و هر کس به مخالفت با من بر خیزد و به دشمنی ام اقدام کند تا عذر و بهانه اش را نشنیده ام و گفتگو نکرده ام ٬ با او پیکار نمی کنم . ای مرد! سزاوار است بدانی که اگر من نیز قصد ریختن خون آنان را داشتم به صواب نزدیکتر بود که بگویی ای علی از خدا بترس ! به چه سبب کشتن آنان را که به ریختن خونی اقدام نکرده و به دشمنی ات بر نخاسته اند ٬ روا می داری؟»۳
ــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ نامه ی ۵۳ نهج البلاغه
۲ـ نامهی ۱۸ نهج البلاغه
۳-هزار و یک حکایت تاریخی٬ جلد سوم ٬ صفحه ی ۱۶
یکی از آنها که به نظر می رسید بیش از دیگران به مطالبی جز مکانیک نیز علاقه مند است می گفت:" اگر من وزیر آموزش و پرورش بودم کل کتاب های تاریخ بچه ها را دور می انداختم و به جایش کتاب تو لدی دیگر* را فصل بندی می کردم و در کتاب های تاریخ می گذاشتم ."
یک آن نفسم بند آمد .متوجه شده بودم که تعلقات مذهبی ندارد اما فکر نمی کردم تا این حد مخالف مذهب باشد .پرسیدم که آیا نقدهایی که بر این کتاب نوشته شده ٬ خوانده است و آیا می داند که نویسنده در بسیاری از بخشهای کتاب دچار تناقض گویی شده یا ارجاعاتی کذب از کتب مذهبی تورات ٬ انجیل و قرآن داده است؟
گفت که نقدی بر این کتاب نخوانده است و البته کذبی هم در آن ندیده است .اما اظهار علاقه کرد که اگر کتابی می شناسم معرفی کنم و من هم کتاب هزار تقلب دیگر را که خوشبختانه در اختیار داشتم به او دادم . تمام آن شب که مجلس خداحافظی یکی از عزیزان من برای مهاجرت به ینگه دنیا بود فکرم مشغول بود .پیش خود می گفتم خدایا به کجا رسیده ایم که جوان تحصیل کرده ما که متولد و بزرگ شده ی دوران انقلاب است ٬ کتابی را که در آن به تمام پیغمبران و امامان ما تهمت و افترا زده است ٬ کتابی ارزشمند می داند و می گوید باید در مدارس این کتاب را تدریس کرد؟ اصرار دارد که اسلام با خونریزی ٬ تجاوز و نسل کشی در ایران استقرار یافت و جوانان دیگر همحرف هایش را با لبخند تأیید می کنند
البته اگر کلاهمان را قاضی کنیم ٬ باید به آنها حق دهیم . به جوان امروزی که وقتی می خواهد نشانه های اسلام را بیابد با طالبان روبرو می شود و احکام شرم آور آنها که باید در پای خر شلوار کرد و زن نباید در خانه خروس نگه دارد و ریش مرد باید بیش از یک مشت باشد و اگر مردی بیش از سه بار بی دلیل نماز جماعت را ترک کند ٬ کافر و کشتن او واجب است.
براستی کدام کشور اسلامی نمایانگر گوشه ای از حکومت سرشار از عدالت مولای متقیان است؟ اصلآ چقدر این امام همام را به جوانانمان شناسانده ایم؟ همین صدا وسیمای عریض و طویل کشور خودمان در این ماه مبارک رمضان که ماه این امام عزیز است چقدر و چگونه از او سخن می گوید؟
تصمیم گرفته ام اگر خدا یاری دهد چند پست این وبلاگ را در این ماه به کلام و شیوه رفتار وحکومت این بزرگمرد عالم بشریت اختصاص دهم .باشد که لااقل خودم با مروری بر زندگی صادقانه و عادلانه ی این برترین مسلمان اندکی به آرامش رسم.
*این کتاب در ایران منتشر نشده است در کتابفروشی ها دنبالش نگردید. هر چند که متأسفانه در بازار سیاه با قیمتی بسیار گران فروخته می شود و عده ای نیز مطالب سراسر کذب آن را مائده ی بهشتی می پندارند.
گروه آزمایشی علوم تجربی
ترکیبهای وصفی و اضافی
سؤال ترکیب وصفی و اضافی گروه علوم تجربی نیز نیاز به دقت و تأمل داشت . در این سؤال آمده است :
در متن زیر به ترتیب چند ترکیب وصفی و اضافی وجود دارد؟
در دوره ی اسلامی از همان قرن های نخستین هجری ترجمه عربی آثار معتبر یونان مورد استفاده ی ایرانیان قرار گرفت و بسیاری از متون عربی به ویژه تفاسیر قرآن به فارسی برگردانده شد . این رسم ترجمه تا قرن های بعد ادامه یافت.
۱) ۸-۷ ۲) ۹-۶ ۳) ۱۰-۶ ۴) ۱۰-۷
گزینه ی صحیح ۲
پاسخ تشریحی سؤال
ترکیب های وصفی : دوره ی اسلامی - همان قرن ها - قرن های نخستین - قرن های هجری - ترجمه ی عربی - آثار معتبر - متون عربی - این رسم - قرن های بعد
ترکیب های اضافی : ترجمه آثار - آثار یونان - مورد استفاده - استفاده ی ایرانیان - تفاسیر قرآن - رسم ترجمه
نکته قابل توجه این است که مورد استفاده که مابیشتر باهم به عنوان یک صفت به کار می بریم مانند : کتاب مورد استفاده به عنوان یک تر کیب اضافی مطرح شده است که شاید در نگاه اول به ذهن نرسد.
هرچند که سؤال های ادبیات و زبان فارسی گروه تجربی نکته ی ویژه ای نداشت اما در کل از سؤال های سایر گروه ها دشوارتر بود و تنها داوطلب آشنا و مسلط به ادبیات فارسی ( نه کتاب فارسی دوران متوسطه ) می توانست پاسخگو ی این سؤ ال ها باشد. سؤال های گروه آزمایشی زبان های خارجی و هنر نیز مشابه دو گروه علوم ریاضی و فنی و علوم تجربی بود . البته شاید کمی ساده تر بود.
گروه آزمایشی علوم انسانی
آزمون عمومی
تعداد تکواژ و واژه
سؤال شمارش تعداد تکواژ و واژه ی گروه علوم انسانی نسبتا بسیار ساده بود اما کلید اولیه آن اشتباه بود که بحمدالله این یک بار سازمان سنجش آموزش کشور کوتاه آمد و به اعتراض ما دبیران حقیر پاسخ داد و کلید را تصحیح نمود! و گزینه ی ۲ را به جای گزینه ی ۴ اعلام کرد.
قرابت معنایی
در سؤال ۲۱ ادبیات عمومی انسانی آمده است :
« به افتعال و شعبده قضای آمده باز نگردد » با کدام بیت ٬ تناسب مفهومی دارد ؟
۱) چنان سزد که زکار جهان نفور بود کسی که پیرو گفتار مردم داناست
۲) مقصود هر دو کون تویی از فنا مترس چون آب زندگی تو از منبع بقاست
۳) یک شب قدم ز راه طبیعت برون گذار تا بنگری صفای فلک از صفای ماست
۴) تو کار خویش به فضل خدای کن تفویض به روز دولت و نکبت٬ که کار کار خداست
گزینه ی صحیح ۴
نکته این جاست که متن سؤال از درس بیهقی ( نقدی از دکتر اسلامی ندوشن ) در کتاب ادبیات فارسی ۳ دانش آموزان انسانی آمده است که البته این درس در کتاب های جدید یعنی از سال ۸۶ به بعد حذف شده و دانش آموزان فقط دو لغت افتعال و شعبده را در درس املای ۱ کتاب زبان فارسی ۳ خود می خوانند و با معنای آن نیز آشنا نیستند. از همین جاست که ما به داوطلبان می گوییم هر واژه ای در کتاب درسی خود دیدید باید با معنای آن آشنا باشید چون معلوم نیست که طراحان سؤال چه خوابی برای شما کشیده اند!
تجاهل العارف
در سؤال ۱۸ این مجموعه آمده است:
سرایندگان همه ی بیت ها به استثنای بیت ... تجاهل العارف نموده اند و به نا آگاهی خویش ٬ تظاهر کرده اند .
۱) با صبا در چمن لاله سحر می گفتم که شهیدان که اند این همه گلگون کفنان
۲) به پای لاله کدامین شهید مدفون است که از لحد به در افتاده گوشه ی کفنش
۳) زین لاله ی بشکفته ی در دامن صحرا هر لاله نشان قدم راه نوردی است
۴) یا خون شهیدی است که جوشد زدل خاک هر جا که در آغوش صبا غنچه ی وردی است
گزینه ی صحیح ۳
ژیدا کردن گزینه ی صحیح نسبتآ آسان است اما نکته این جاست که اصطلاح تجاهل العارف تنها در کتاب ادبیات اختصاصی ۲ دوره ی پیش دانشگاهی امده است و در آنجا نیز اشاره ای کاملآ گذرا شده است . در درس نوزدهم ( نمونه هایی از طنز امروز ) در معرفی نثر و طنز گل آقا آمده است : « بهره گیری از تجاهل العارف و غلط نویسی تعمدی که با این شیوه ٬ خواننده غافلگیر می شود و دست اندازهای خنده آور در مطالب و اشعار ایجاد می شود. »
به عبارت دیگر هیچ توضیحی درباره ی این اصطلاح داده نشده و اگر دبیری نیز این اصطلاح را با توجه به ضیق وقت توضیح ندهد داوطلب باید به یاری اطلاعات عمومی خود به این سؤال پاسخ دهد.
آزمون اختصاصی
تشبیه مرجح
اصطلاح تر کیب مرجح تنها یک بار در کتاب های درسی دانش آموزان علوم انسانی آمده است و آن هم در مبحث نقد ادبی کتاب ادبیات فارسی ۱ اختصاصی دوره پیش دانشگاهی ( قافیه و عروض - نقد ادبی) می باشد .در مبحث نقد فنی ذیل بیت :
در چمن باد سحر بین که ز پای گل و سرو به هواداری آن عارض و قامت بر خاست
امده است: « همان طور که مشاهده می شود جز با دقت نمی توان دریافت که لطف این شعر در صنعت تشبیه آن است . آن هم تشبیه مرجح که مشبه بر مشبه به ترجیح داده شده است.»
و در هیچ کجای دیگر سخنی از تشبیه مرجح نیامده است . به عبارت دیگر در کتاب آرایه های ادبی که مرجع اصلی دانش آموزان برای فراگیری آرایه هاست ٬ سخنی از این تشبیه نیامده استاما در سؤال یک ادبیات اختصاصی علوم انسانی آمده است:
در کدام بیت ٬ تشبیه مرجح وجود ندارد؟
۱) رنگ از عارض گلگون تو گیرد لاله بوی از طره ی مشکین تو دارد عنبر
۲) ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر وی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر
۳) خسرو ملک جمالی تو و اندر سخنم ذکر شیرینی تو هست چو در آب شکر
۴) گل رو خوب به حسن است ولی دارد حسن از گل روی تو زینت ٬ چو درختان ز زهر
گزینه ی صحیح ۳
در انتها لازم است از دوست و همکار خوبم خانم معصومه تقی زادگان تشکر کنم که با دقت و ریز بینی خاص خود بخشی از این اطلاعات را در اختیار من قرار دادند .
گروه ریاضی و فنی
بازهم لغات
نمی دانم طراحان سؤال های ادبیات سازمان سنجش چه اصراری دارند که تعداد تکواژ واژه ی لغات را در کنکور بخواهند؟ وقتی با حداقل های زبان عربی آشنا نیستند و نمی دانند که این واژه جمع مؤنث سالم است نه جمع مکسر !
متاسفانه امسال هم در آزمون سراسری داوطلبان گروه ریاضی و فنی به دلیل بی دقتی به این امر ٬کلید سؤال اشتباه بود و داوطلبی که سواد بیشتری داشت نمی توانست به پاسخ صحیح برسد.
در مجموع سؤال های این گروه آزمایشی آمده بود:
گزاره ی عبارت :«سید محمد علی جمالزاده ٬ فرزند سید جمال الدین واعظ اصفهانی ٬ پدر داستان نویسی جدید ٬ با زبان ساده و عامیانه و بهره گیری از لغات متداول و رایج در میان مردم نوشته های خود را شاخص و ممتاز ساخت.» چند تکواژ و چند واژه دارد؟
۱)۳۲-۲۵ ۲)۳۳-۲۶ ۳) ۳۳-۲۵ ۴) ۳۴-۲۶
همان طور که می بینید نحوه ی طرح سوال در این زمینه جدید است چون طراح این بار نه تعداد واژه و تکواژ کل عبارت بلکه تنها تعداد واژه و تکواژ گزاره را خواسته است و نهاد جمله نیز دارای دو بدل است که می تواند باعث به اشتباه افتادن داوطلب گردد .
گزینه ی صحیح ۲
پاسخ تشریحی سؤال
تعداد واژه ها : با/ زبان/ نقش نمای اضافه / ساده / و / عامیانه / و / بهره گیری / از / لغات / نقش نمای اضافه / متداول / و / رایج / در / میان / نقش نمای اضافه / مردم / نوشته ها / نقش نمای اضافه/ خود/ را / شاخص/ و / ممتاز/ ساخت.
تعداد تکواژها : با / زبان/ نقش نمای اضافه/ ساده / و/ عام / ی/ انه/ و/ بهره/ گیر/ ی / از/ لغات* / نقش نمای اضافه/ متداول / و / رایج / در / میان / نقش نمای اضافه/ مردم / نوشت/ ه / ها/ نقش نمای اضافه/ خود/ را/ شاخص / و /ممتاز/ ساخت/ تکواژ تهی
* گفتیم که واژه لغات دو تکواژ لغت و علامت جمع ات است.
ترکیب های وصفی و اضافی را جدی بگیرید
امسال در دو گروه آزمایشی ریاضی و فنی و علوم تجربی درباره ی تعداد ترکیب های وصفی و اضافی یک عبارت سؤال آمده بود که الحق نیاز به دقت و تأمل داشت و تنها یک داوطلب تیز ٬ پرمعلومات و دقیق می توانست به این سؤال ها پاسخ دهد .
در آزمون گروه ریاضی و فنی آمده بود:
در عبارت :« این اندوه وحشی و سیاهی پر بیم بر سراپرده ی سوختگان هم حکومت داشت.آنها هم جز این که درآن سنگلاخ ها و خارها کودکان ازدست رفته را جستجو کنند یا برای اطفال از عطش سوخته قطره آبی بیابند٬ دیگر رمقی نداشتند.» به ترتیب چند ترکیب وصفی و چند ترکیب اضافی وجود دارد؟
۱) ۷-۲ ۲) ۸-۲ ۳) ۷-۳ ۴) ۸-۳
گزینه صحیح ۲
پاسخ تشریحی سؤال
ترکیب های وصفی : این اندوه - اندوه وحشی - این سیاهی - سیاهی پربیم - آن سنگلاخ ها - آن خارها -کودکان از دست رفته - اطفال از عطش سوخته
ترکیب های اضافی : سراپرده ی سوختگان - قطره ی آبی
هماند طور که می بیند داوطلب باید به حرف عطف توجه داشته باشد و بداند که معطوف نقش کلمه ی قبل از حرف عطف را خواهد گرفت .در نتیجه صفت اشاره این هم برای اندوه و هم برای سیاهی محاسبه خواهد شد . صفت اشاره آن نیز همین گونه است.
طرح سوال جدید از مبحث تجزیه به واج
تا سال گذشته اگر سؤالی از واج می آمد طراحان سؤال می خواستند که داوطلب تعداد واج های یک واژه را محاسبه کند .برای مثال می گفتند که تعداد واج های هسته ی کدام گروه اسمی بیشتر است. اما امسال طراحان سؤال در این زمینه به شیوه ی تازه ای سؤال دادند.
برای مثال در گروه ریاضی و فنی آمده است :
گروه بدلی در عبارت :« آسمان کویر ٬ این نخلستان خاموش و پر مهتاب که مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر باران های غیبی سکوتش می گیرم » از چند واج تشکیل شده است؟
۱) ۲۸ ۲) ۳۰ ۳)۲۹ ۴) ۳۱
گزینه ی صحیح ۳
پاسخ تشریحی
تعداد واج ها : ء/ ی/ ن / ن/فتحه/ خ / ل/ کسره / س/ ت/ ا/ ن/ نقش نمای اضافه / خ/ا/م/و/ش/ و/پ/ضمه/ر/م/فتحه/ه/ت/ا/ب
همان طور که می بینید داوطلب علاوه بر شمارش تعداد واج باید با بدل آشنا باشد و بداند که در این عبارت دو بدل داریم.
همان موقع دوستان مطبوعاتی با شوخی سعی کردند از دل آن خانم خبرنگار دربیاورند و همه اذعان داشتند که حرف او درست است و این تنها یک شوخی بوده است . اما من از همان دوران تا کنون خدا را بسیار شاکرم که شغل اصلی ام معلمی است و در هیچ سازمانی که کارکنانی مطیع و مطاع می خواهد کار نمی کنم و مجبور نیستم که بگویم : من مأمورم و معذور!