تکواژ یکی از مباحث کتاب های زبان فارسی ( شما بخوانید دستور) دوره متوسطه است که به زبان شناسی امروز می پردازد. این مبحث بسیار نیم بند و مبهم در کتاب های درسی مطرح شده است و از همین رو طراحان سؤالهای کنکور به آن بسیار علاقه مندند و سؤالهای عجیب و غریب و بعضآ غلط از این مبحت در می آورند. فقط کافی است بدانید که آقای دکتر حق شناس ٬ استاد ومدیر گروه زبان شنا سی دانشگاه تهران و یکی از مؤ لفان اصلی مبحث زبان شناسی کتاب های درسی نیز مطرح شدن تکواژ را (به این صورت گسترده)در کتابها ی درسی و کنکور اشتباه می داند و معتقد است که این بحث ها باید در مقطع کارشناسی ارشد زبان شناسی مطرح شود چون زبان شناسی در کشور ما علمی جدید و نوپا است و ما هنوز در این علم به یک نظریه قطعی یا نسبتآ قطعی نرسیدیم .
خلاصه این که دست آقایان دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی درد نکند که اجازه ندادند ما دبیران ادبیات بیکار و سلندر در کلاس بنشینیم و باید یکسره به سؤالهای عجیب و غریب بچه ها درباره ی ساختمان واژه ها پاسخ دهیم که بالاخره "ناقلا" مشتق است یا ساده ؟ تکواژ ماضی ساز را باید جدا کرد یا خیر؟ "ه"صفت مفعولی در فعلهای ماضی بعید و... تکواژ وابسته اشتقاقی است یا صرفی ؟ و صدها سؤال ارزشمند دیگر که هم به درد دنیا می خورد هم به درد آخرت!
تصمیم گرفته ام که از این به بعد هر از چند گاهی سراغ این مبحث شیرین بروم و پا در هوا بودن آن را در کتاب های درسی و سؤ الهای کنکور مطرح کنم .(البته اکثر این مطالب قبلآ خدمت آقایان گروه ادبیات فارسی دفترتالیف و برنامه ریزی کتب درسی مطرح کردم و جواب های قانع کننده ای مثل:اه راست می گی!" یا " قراره سال ۸۸ این قسمت حذف بشه" و "چرا انقدر به این مبحث حساس شدی ؟" شنیدم)
در صفحه ۱۳۶ کتاب زبان فارسی عمومی سال سوم و ۸۵ زبان فارسی تخصصی دانش آموزان انسانی همین سال در ذیل واژ های مرکب واژه ی خوش برخورد آمده است .در حالی که این واژه از سه تکواژ : خوش =تکواژ آزاد قاموسی + بر = تکواژ وابسته اشتقاقی + خورد= تکواژ آزاد قاموسی ساخته شده است و یک واژه مشتق مرکب است . البته اگر طبق صفحه ی ۶۰ کتاب زبان فارسی عمومی ۳ تکواژ ماضی ساز را جدا کنیم٬ خورد دارای دو تکواژ خور = تکواژ آزاد قاموسی و د= تکواژ وابسته صرفی است . در هر صورت طبق آنچه در کتاب های زبان فارسی مطرح شده است در مشتق مرکب بودن این واژه تردیدی نیست .
زیب النساء بیگم فرزند اورنگ زیب میرزا ٬آخرین پادشاه بزرگ گورکانیان هند بود. وی غزل و قصیده می سرود و مخفی تخلص می کرد و در شاعری شاگرد ملا محمد سعید اشرف مازندرانی بود .
این شاهزاده خانم هندی که به زبان فارسی و عربی تسلط داشت ٬ به تشکیل مجامع ادبی علاقه مفرطی نشان می داد و غالبآ در خانه ی اعیانی خویش ٬ شاعران شهر را دعوت می کرد و اشعار آنها را می شنید و گاه خود نیز شعر می گفت .زیب النساء به بدیهه گویی علاقه ی فراوانی داشت و در این زمینه طبع آزمایی می کرد و شاعران دیگر را نیز بدان تشویق می نمود.
گویند روزی در یکی از مجالس خود٬ این مصراع را سرود :از هم نمی شود زحلاوت جدا لبم
و از شاعران حاضر در مجلس خواست تا مصراع دوم آن را بسرایند.شاعران سرها را پایین افکنده و اظهاری نمی کردند تا این که بالاخره یکی از آنها گفت: اگر اجازه دهید و معذورم دارید٬ مصراع دوم را عرض کنم. وچون اجازت یافت به شاهزاده خانم گفت که یک بار دیگر مصراع خود را بخواند .
زیب النساء بار دیگر خواند: از هم نمی شود ز حلاوت جدا لبم
وشاعر مزبور در جواب گفت: گویی رسیده بر لب زیب النساء لبم
شاهزاده خانم نیز از سر تشویق صله ای به وی بخشید!
زیب النساء در سرودن شعر بیشتر از عرفی شیرازی پیروی کرده است و ودیوانش که شامل چهار هزار بیت است ٬ بارها در هندوستان تجدید چاپ شده است.
گفتنی است که در کتاب ادبیات فارسی سال دوم متوسطه چند بیت پراکنده از وی آمده است .
در کتاب ادبیات فارسی عمومی سال سوم متوسطه ٬ بخشی از فیلم نامه ی کمال الملک نوشته علی حاتمی آمده است . در یکی از سکانس ها رضا خان به محمد حسن تدیّن می گوید:
رضاخان-ممد حسن!
تدیّن -اعلی حضرت
رضاخان-شلاق!
تدیّن -چی٬ اعلی حضرت؟
رضاخان - شلاق رو به من بده.
گاه می شنوم که برخی از همکاران گرامی شلاق را به معنای حقیقی آن می گیرند و حتی آن را نشان قدرت رضاخان توصیف می کنند . در حالی که شلاق در این جا مجازآ به معنای نظمیه سابق یا نیروی انتظامی امروز است و رضا خان از تدَین می خواهد که با نظمیه تماس بگیرد. در فیلم نامه نیز تدیّن بعد از دستور رضا خان به سراغ تلفن می رود و از مخابرات می خواهد که تماس را با نظمیه برقرار کند .
اگر خود فیلم را نیز ببینیم ٬ متوجه می شویم که بعد از دستور رضا خان هیچ خبری از شلاق واقعی نیست و در واقع علی حاتمی می خواسته با آوردن این واژه خشونت و زور گویی مثال زدنی رضاخان را نشان دهد که نظمیه را با شلاق مساوی می دانسته!