تاگور کار ادبی خود را در سال ۱۸۷۶ با سرودن اشعار غنایی آغاز کرد. و ی سژس برای تحصیل حقوق عازم لندن شد اما حقوق نتوانست وی را قانع کند از این رو ژس از یک سال به زادگاه خود برگشت و دومین اثر خود را در قالب ترانه هایی لطیف و پرشور منتشر کرد.انتشار ترانه های آفتاب و سرودهای شبانه باعث شد که تاگور در سراسر هندوستان به عنوان یک شاعر بزرگ معرفی شود . اکثر آثار این نابغه ی بزرگ مبتنی بر درون بینی و اعتقاد به تجلی بارقه ای از نور خداوند در وجود انسان است.
تاگور نخستین آسیایی است که توانست به جایزه ی نوبل دست یابد.وی در ۱۵ آوریل ۱۹۳۲ به همراه عروسش به دعوت دولت ایران به ایران آمد و جشن هفتادمین سال تولد وی در تهران برپا گردید .حسینقلی مستعان ٬ نویسنده و نخستین مترجم کتاب بینوایان به فارسی ٬خاطره ای از ملاقات خود با تاگور در مجله سیاه و سفید نقل کرده است که خالی از لطف نیست . وی که در آن زمان خبرنگار یکی از مجلات بوده است ٬ می گوید:
یک روز به ما خبر رسید که تاگور شاعر معروف و مشهور به ایران آمده است . این خبر ما را تکان داد مخصوصآ مرا .چون دورادور شیفته ی این مرد بودم ٬ مردی که همه می گفتند عالم است و در عرفان دستی دارد . ودلیل این شیفتگی ٬ علاقه ی من به عرفان و فلسفه بود. در آن دوران مجالسی داشتیم که در آن از عرفان و تصوف بحث می شد و استاد ما مرحوم شریعت سنگلچی بودو این استاد یگانه ی زمان ما بود. به هر تقدیر مدتی گذشت و ما از تاگور وقت گرفتیم و با حضرت سنگلچی و مرحوم اورنگ و علی پاشاخان صالح و عده ای دیگر به سراغ ایشان رفتیم . من از ذوق در پوست نمی گنجیدم .وقتی تاگور را دیدم ٬احساس کردم که دنیا را به من دادند . بعد از آن بحث ها شروع شد. علی پاشا خان صالح مترجم شدند و سوالات ما شروع شد٬ اما هر چه استاد از عرفان می پرسید ٬ تاگور در جواب می گفت :نمی دانم . سپس استاد سطح مطالب و پرسش ها را پایین آورد ٬ اما شاعر هندی جوابی نداد. سرانجام استاد از او پرسید : ما بالاخره بایستی بفهمیم که شما از عرفان چه می دانید؟ مگر نه این است که همه کس شما را عارف می شناسد؟
تاگور گفت : برادر! من اهل می و معشوق هستم وبس . این ها را هم که تو پرسیدی هیچ نمی دانم .
حال معلوم نیست که براستی پاسخ سوال های مذکور را تاگور نمی دانسته یا حوصله ی پاسخ گویی به این جماعت را نداشته است! این هم یکی از نیایش های زیبای تاگور که به نظر نمی رسد از زبان کسی که فقط اهل می و معشوق است ٬ برآمده باشد.( راستی ارتباط این پست نیز با کتاب های درسی در این است که در کتاب ادبیات عمومی سال سوم سروده های کوتاهی از این شاعر شهیر هند آمده است.)
مگذار برای پناه از خطر دعا کنم
بگذار در مقابل خطر بی ترس و بی هراس باشم
مگذار چاره های رنج را جستجو کنم
بگذار دلی تمنا کنم که بر رنج فایق آید
مگذار که در رزمگاه زندگی هم پیمان ها را بطلبم
بگذار برنیروی خویش متکی باشم
مگذار که در اضطراب ترسناک ٬ نجات را آرزو کنم
بگذار تمنای تحمل و حصول آزادی را داشته باشم
مگذار بزدل بوده ٬ برکت تو را فقط در کامروایی بدانم
بگذار احساس دست رحیمت را در ناکامی ها نیز درک کنم .
متأسفانه این مبحث جدید در کتابهای زبان فارسی دوره ی متوسطه با دشواری ها و سؤال های بی جواب بسیاری همراه است .
برای مثال در درس اول زبان فارسی سال سوم متوسطه آمده است که واج ها در زبان فارسی بر اساس یکی از سه الگوی هجایی زیر می توانند در کنار هم قرار گیرند:
۱ـ صامت +مصوت
۲ـ صامت +مصوت + صامت
۳ـ صامت+مصوت +صامت+ صامت
این در حالی است که هجاهایی مانند تمبر از این قاعده پیروی نمی کنند. البته می توان گفت که براساس فرآیند واجی کاهش واج ب خوانده نمی شود و در نتیجه این هجا هم از الگوی هجایی ۳ پیروی می کند پس در این صورت در تجزیه واژه ها به واج باید همیشه به فرآیندهای واجی توجه داشت.این در حالی است که در سؤ ال های ادبیات آزمون سراسری سال گذشته واژه ی بهجت انگیز بدون حذف حمزه تجزیه به واج شده است و داوطلبی که به این نکته دقت کرده گزینه ی اشتباه را انتخاب کرده است .
همچنین در کتاب زبان فارسی درباره ی تجزیه به واج واژه هایی مانند فردوسی ٬ روشن ٬ نو و... سخنی به میان نیامده است . این که آیا ما در این واژه ها تنها با یک مصوت و روبرو هستیم یا این واژه ها از یک صامت و و یک مصوت و برخوردار هستند چون بدون شک تلفظ واو تو یا او با روشن متفاوت است.
شمسه
مقرنس
قاب بندی به شکل محراب
اسلیمی
گوشواره
-يكي از گوشوارههاي تالار مربع گنبد نظام الملك واقع در جنوب مسجد جمعه اصفهان مورخ حدود 480 هجري كه با مقرنس آجري مزين شده است.