گلی کوچک
رویید برصخره
آیتی است بر رسیدن بهار
این را پرنده ها خوب می فهمند
بهار سال گذشته بود که دوستی این شعر را برایم فرستاد و من که راهی کوهستان بودم هرجا که گلی در بین سنگی می دیدم ، یاد این شعر می افتادم و امید برای پرنده شدن ودرک بهاران .حتی وقتی روز بعد برف همه جا را سفید پوش کرد٬ من هنوز دنبال نشانه های بهار بودم که به حرف آن دوست ایمان داشتم .
اما امسال ٬ امسال نمی دانم چرا باغچه ی ما بر عکس سال های گذشته هیچ گلی ندارد. امروز تنها یک گل زرد (یاس زمستانی) در بلندایی دور از دسترس دیدم و دیگر هیچ!
اوکتاویو پاز
زیبا بودن برای اثر شاعرانه کافی نیست . شعر باید هیجان انگیز باشد و روح خواننده را به هر کجا که می خواهد با خود بکشاند . انسان با دیدن خنده می خندد و با دیدن گریه می گرید . اگر تو بخواهی که مرا به گریستن وادار کنی ٬ اول باید خودت بگریی.
هوراس
شاعر پیکرتراش احساسات خویش است و ناله ها و ترانه های خود را کورکورانه و مبهوت به شکل سرود می تراشد.
ولادیمیر مایا کوفسکی
راه ستارگان دنباله دار ٬ راه شاعران است . آنها می گدازند بی آن که گرم شوند و می دروند بی آن که بکارند . این چنینند: عصیان و انفجار ناگزیر. و فراز و نشیب جاده ای که پشت سر می نهند در هیچ نقشه ای ثبت نشده است.
مارینا تسوه تایوا
شاعر پادشاهی است تبعید شده به این جهان
روکرت
شعر چیزی سخت دیرینه سال است ٬ قدیمی است. برای جستجویش باید به گذشته های دور برگشت. شعر کهنترین حاصل کار آدمی است .تا بدان حد قدیمی است که هیچ کس نمی داند نخستین شعر ٬ چرا و چگونه سروده شد.
کارل سند برگ
وظیفه شعر آن است که همه چیز را در بر بگیرد٬ از نهانی ترین تا مردمی ترین ٬ از پیچیده ترین تاساده ترین چیزهایی که دست هر کس بدان می رسد . دل شاعر باید دریا باشد تا شعرش همه چیز را در بر بگیرد.
پابلو نرودا
شعر راستین ٬ آن است که در خلال کلمات ساده و صنایع آشکارش ٬ آنچه را که آشکار نیست هم نشان بدهد . جادویی است که مردمان را گسترش می دهد تا بتوانند دورتر از افق دید خود را ببینند و بتوانند بیشتر از آنچه می شنوند ٬بشنوند وعمیق تر از آنچه می فهمند ٬ بفهمند.
توفیق الحکیم
همیشه شعر چنان به نظر می رسد که گویا بر فراز قلل معروف آلپ قرار دارد. در حالی که شعر در علف ها و زیر پاها افتاده است . تنها باید خم شد٬ آن را دید و از زمین برداشت.
بوریس پاسترناک
پیش و پسی بست صف کبریا پس شعرا آمد و پیش انبیا
در کتاب ادبیات فارسی ۲ علوم انسانی در دوره ی پیش دانشگاهی ٬ بخشی از کتاب عالم آرای عباسی درباره شاعران آمده و در آن فضای کلی شعر دوره صفویه و شعر چند شاعر این دوران آورده شده است .
در ابتدای این درس بیتی از نظامی آمده است که در بالا ذکر شد و در ادامه آمده :
از طبقه علیّه ی شعرا که ناظمان مناظم سخن پیرایی و پیرایه بندان سلسله ی معنی آرایی اند در آن هنگام در اردوی معلّا و ممالک محروسه ٬ شاعران سخنور و سخنوران بلاغت گستربی شمار بودند . در اوایل حال خضرت خاقانی جنت مکان (شاه عباس اول) ٬ توجه تمام به حال این طبقه بود . ...و در اواخر ایام حیات که در امر معروف ونهی از منکر مبالغه ی عظیم می فرمودند چون این طبقه را از صلحا و زمره ی اتقیا نمی دانستند ٬ زیاده توجهی به حال ایشان نمی فرمودند و راه گذرانیدن قطعه و قصیده نمی دادند .
این درس را که می دادم بچه ها بار دیگر این سوال تکراری بی جواب را مطرح کردند که بالاخره شاعر کیست؟ و شعر چیست؟ قرار شد این بار از زبان خود شاعران و ادیبان به این سوال پاسخ دهیم . امشب کمی در بین دفتر های جدید و قدیمی ام گشتم واین عبارات و ابیات را پیدا کردم .البته مطمئنم که بچه ها مطالب جالبتری را پیدا کرده اند .
اول کسی که در عالم شعر گفت ٬ آدم بود . وسبب آن بود که هابیل مظلوم را قابیل مشؤوم بکشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد و در مذمت دنیا ودر مرثیه ی فرزند ٬ شعر گفت .
تذکره الشعرا
شعر ٬ تصویر شناخته شده ای ندارد .نمی توان سن او را حدس زد . ریشه اش رانمی توان شناخت .هیچ کس نمی داند از کجا می آید و با چه گذرنامه ای سفر می کند ....شعر رقص با کلمات است که من آن را دوباره تکرار می کنم .شعر ٬ یعنی رقص با تمام اجزای درون . یعنی رقص با تمام لایه های ظاهری و پنهانی درون ....شاعر در شعرش به شکل اجباری حضور دارد .شاعر در شعرش محصور است همچنان که ماهی در جغرافیای آبی اش زندانی است و نه راه پس دارد و نه راه پیش.
نزار قبانی
شعر ارکستر پر هیجانی است که در آن آواز طبیعت و بشر و حوادث به هم آمیخته است.
ویکتور هو گو
شعر عبارت است از مقدار زیادی شادی ٬ رنج و سر گشتگی به اضافه ی مقدار کمی لفظ و لغت .
جبران خلیل جبران
شعر آن موسیقی است که هر کس درون خود دارد .
شکسپیر
شعر واقعی شعری نیست که همه آن را بفهمند بلکه شعری است که همه آرزوی فهمیدن آن را داشته باشند . ... شعر های ابتدایی برای شاعر ٬ مثل دندان های شیر برای کودک است٬ لق! اما راه گشا ی دندان های محکمی که بعد ها می رویند .
سید حسن حسینی
اگر نوشته ای را بخوانم که خون در رگهایم منجمد کند چندان که هیچ آتشی نتواند گرمم کند ٬ آن نوشته را شعر خواهم دانست . اگر نوشته ای بخوانم و دیگر سرم را بر گردنم احساس نکنم٬ یقین خواهم کرد آنچه خوانده ام شعر بوده است . اینها تنها راه های شناسایی شعر است .
امیلی دیکنسون
در شعر ٬ مصراع نخستین٬ هدیه ی خدایان است .
پل والری
دست خدا مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت ...
بعد از مدتي به خدا گفتم : به عنوان پروردگار دوست داري كه بندگانت چه درسهائي در زندگي بياموزند ؟
خدا پاسخ داد :
* اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد . تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند .
* اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند .
* اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند .