تبليغاتX
واژیک
اصبحت امیرآ و امسیت اسیرآ

در کتاب ادبیات سال دوم متوسطه داستان عمروبن لیث و اسماعیل سامانی آمده است که با یکدیگر می جنگند و عمرو لیث شکست می خورد و اسماعیل سامانی وی را به یوزبانان می سپرد . شب هنگام سگی ظرف غذای اورا  با خود می برد و وی می گوید:"عبرت گیرید که من آن مردم که بامداد مطبخ مرا هزار وچهارصد شتر می کشید و شبانگاه سگی برداشته است و می برد!" و می گوید:"اصبحت امیرآ و امسیت اسیرآ"

و این پایان داستان هر قدرت و نعمت دنیوی است که به آن دلخوش کنی.

برای من داستان جعفر برمکی در جای خود جالب و آموختنی است که گویند : مردی به دیوان محاسبات هارون راه یافت و دفتری را گشود .در یکی از صفحات نوشته بود :چهارصد هزار دینار بابت بهای خلعت جعفر برمکی . دفتر را ورق زد . در صفحه دیگر نوشته بود :ده قیراط جهت خریدن بوریا برای سوزاندن جسد جعفر .تاریخ دو نوشته را مقایسه کرد .فقط چهار روز فاصله داشت. 

عبارت مشهور" اصبحت امیرآو امسیت اسیرآ "برای طراحان سؤالهای ادبیات آزمون سراسری نیز بسیار جالب توجه است و بارها در آزمون سراسری به گونه های مختلف مفهوم این عبارت راپرسیده اند یا ابیاتی هم مفهوم با همین عبارت آورده و از نقاط اشتراک و افتراق آنها سؤال کرده اند.

   

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  به قلم  فیروزه سودایی |

ای عزیز٬ ندانم که عشق خالق گویم و یا عشق معشوق.عشق ها سه گونه آمد٬ اما هر عشقی درجات مختلف دارد:عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه .عشق صغیر ٬عشق ماست با خدای تعالی. وعشق کبیر٬عشق خداست با بندگان خود. عشق میانه ٬دریغا نمی یارم گفتن ٬که بس مختصر فهم آمده ایم.

آنچه آمد بخشی از تمهیدات عین القضات همدانی است که در کتاب ادبیات فارسی ۲ دوره پیش دانشگاهی علوم انسانی در بخش عرفان و تصوف ذکر شده است .

همان طور که می بینیم عین القضات در این عبارت عشق را به سه نوع یا سه درجه تقسیم کرده است و عشق صغیر و کبیر را توضیح داده است ٬ اما عشق میانه را ناگفته باقی گذاشته و معتقد ایت که درک آن برای هرکس امکان پذیر نیست .راستی این عشق میانه چیست که عین القضات از بیان واضح آن خودداری کرده است؟

یکی از کتاب های کمک  آموزشی این عشق را عشق بندگان خاص خدا به خداوند گرفته است ٬اما در این صورت عشق میانه ٬ گونه ای از عشق صغیر می شود ونمی توان آن را تقسم بندی جدیدی در کنار عشق صغیر و کبیر قرار داد .دوستی نیز معتقد بود که این عشق همان عشق زمینی یا عشق انسانها به یکدیگر است که به نظر عین القضات به یاری آن می توان به عشق حقیقی و الهی رسید و دلیل این که عین القضات از توضیح آن خودداری کرده فضای اجتماعی آن زمان و تعصبات حاکم بر جامعه  بوده است  که عین القضات و بسیاری از عرفای دیگر را به سکوت وادار می کرد.  

راستی نظر شما چیست؟ به نظر شما عشق میانه کدام عشق است؟ 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386  به قلم  فیروزه سودایی |