این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان کس را خبر مکن که کجا می فرستمت
تو پرتو صفایی،از آن بارگاه انس هم سوی بارگاه صفا می فرستمت
باد صبا دروغ زن است وتو راست گوی آن جا به رغم باد صبا می فرستمت
زرین قبا زره زن از ابر سحر گهی کان جا چو پیک بسته قبا می فرستمت
دست هوا به رشتهء جان بر، گره زده است نزد گره گشای هوا می فرستمت
جان یک نفس درنگ ندارد،گذشتنی است ورنه بدین شتاب چرا می فرستمت
این دردها که بر دل خاقانی آمده است یک یک نگر که بهر دوا می فرستمت
غزل "آفتاب وفا"که یکی از غزلیات ساده وروان خاقانی است،در صفحهء۱۱۱کتاب ادبیات فارسی ۳ عمومی به عنوان یکی از نمو نه های ادب غنایی آمده است.
مولفان کتاب در بخش توضیحات ،درشرح بیت ششم این غزل آورده اند:"هوا وهوس خود را به رشته ی جان من گره زده است(ای صبح دم) تو را نزد گره گشای عشق( خدا)می فرستم که مرا از بند هوا وهوس برهاند."
در واقع مولفان کتاب هوا را در این بیت به معنای هوس گرفته و آن را چیزی ناپسند پنداشته اندکه باید به یاری خداوند از دام آن رهایی یافت!
این در حالی است که در بیت اول شاعر،معشوق خود را آفتاب وفا دانسته است ودر بیت سوم نیز آستانه معشوق را بارگاه صفا می داند .شک نیست که به درگاه چنین معشوقی نمی توان با هوا وهوس رفت واز خدا خواست عشق او را که هوا وهوسی بیش نیست از دل بزداید!
از سوی دیگر یکی از معانی هوا،عشق است ودر لغت نامهء دهخدا نیز ذیل لغت هوا به معنای عشق ابیاتی به عنوان شاهد آمده است که از آن جمله می توان به بیت زیر از خاقانی اشاره کرد:
ای به هزار جان دلم،مست وفای روی تو خانهء جان به چار حد،وقف هوای روی تو
و یا این بیت از اسدی :
زمهر تو دیر است تا خسته ام به بند هوای تو دل بسته ام
درپایان به نظر می رسد خاقانی در این بیت می گوید که عشق، او را در کمند خویش اسیر کرده است واکنون از صبح دم می خواهد که به نزد معشوق برودواز عشق پاک وصادقانه شاعر پیامی به وی برساند تا او نیز با وصل خویش خاقانی را از درد هجران برهاند.