این در حالی است که ناتورالیسم در نقاشی جایگاهی ندارد مگر آن که بخواهیم آثار متعلق به هنر بدوی را وابسته به سبک ناتورالیسم بدانیم. نقاش دیرینه سنگی٬ هنگام نقش حیوان بر سنگ ٬یک حیوان واقعی و شبیه به آنچه در طبیعت وجود دارد می کشید . برای او جهان افسانه ها و تصویرها در قلمرو هنر٬ هنوز قلمرو مشخص و منحصری نبود که از جهان و زندگی واقعی جدا باشد. این نوع طبیعت گرایی تا پایان عهد دیرینه سنگی حکمروا بود تا آن که تحول از دیرینه سنگی به "نوسنگی " صورت پذیرفت.
اما آنچه ما به عنوان سبک ناتورالیسم می شناسیم ٬ در سالهای بین ۱۸۹۰ - ۱۸۸۰ تحت تأثیر فلسفه اگوست کنت رونق یافت.بنیاد ناتورالیسم در ادبیات ٬ در اندیشه های ایپولیت تن ٬ فیلسوف فرانسوی و مؤلف کتاب فلسفه ی هنر و نیز در نظریات زیست شناختی داروین نهفته است . از دیدگاه تن ٬ انسان محکوم طبیعت است و شرایط آفرینش یک اثر هنری ٬ منوط به نژاد ٬ محیط و زمان است . نژاد از نظر تن به حالات و کیفیاتی بستگی دارد که در فرد ٬ موروثی است . حالات و کیفیاتی که ارتباطی با پرورش و محیط اجتماعی ندارد . انسان ٬ همانند حیوانات دارای انواعی است و هر یک از این انواع ٬ دارای کیفیات مشترکی هستند که با وجود تحولات تاریخی بسیار و دور افتادن از هم ٬ حالات فطری را حفظ کرده اند و اکنون نیز با مشخصه های مشترک شناخته می شوند. تن درباره ی محیط و زمان نیز همین جبر را می پذیرد.
نظریه تنمدتها ادبیات فرانسه وبه تبع آن ادبیات کشورهای اروپایی دیگر را زیر نفوذ قرار داد و مقدمات ایجاد شیوه ی ناتورالیسم را فراهم نمود.
این مکتب هنری علاوه بر رمان٬ در شعر ٬ تئاتر ٬ سینما ٬ اپرا و حتی به اعتقاد برخی در موسیقی نیز حضور داشته است اما در نقاشی جایگاهی نداشته و به احتمال قوی مؤلف کتاب تاریخ ادبیات ایران و جهان ٬ سبک رئالیسم را در نقاشی با سبک ناتورالیسم اشتباه کرده است.