در کتاب ادبیات فارسی (2)علوم انسانی در دوره پیش دانشگاهی ابتدای شعر ایده آل یا سه تابلوی مریم میرزاده ی عشقی به عنوان نمونه ای از شعر دوران مشروطه آمده و در مقدمه ذکر شده است:« این سروده رامی توان جزء اولین تجربه های نمایش نامه ای شعر فارسی محسوب داشت. »
اما جالب این جاست که از این مسمط بلند که در سه بخش یا به قول شاعر در سه تابلوی شب مهتاب ، روزمر گ مریم و سرگذشت پدر مریم و ایده آل او سروده شده است حتی بیتی در کتاب درسی نیامده که دانش آموزان متوجه جنبه نمایشی این اثر شوندو تنها مقدمه این اثر که در توصیف طبیعت است و البته به دور از هر گونه مشکل شرعی و غیر شرعی! ذکر شده است .
گفتنی است که عشقی همان طور که در کتاب درسی نیز ذکر شده ٬معتقد بود که شعر سه تابلو مریم "دیباچه ادبیات انقلاب " است .وی می گوید:
« این سه تابلو بهترین نمونه ی انقلاب شعری این عصر است و به آن چه پیش من عزیز است قسم که اگر این تابلو ها اثر قریحه ی دیگری بود ، بیش از این ها در حق آن تعریف می کردم چه تا کنون نظیر این منظومه در زبان فارسی تهیه نشده است .شاید هم این طور نباشد و فکر من به غلط رفته است .امیدوارم که تاریخ در آینده صحت وسقم این مدعا را معین نماید . »1
وی درباره ی علت سرودن این شعر نیز می گوید: « در اواسط سنه ی 1342 قمری دبیر اعظم ، فرج الله بهرامی ، رئیس کابینه ی وزارت جنگ به نام مسابقه ی مهم از عموم متفکرین ایران سوال کرد که هر کس ایده آل خود را خوب است بنویسد و در جریده ی شفق سرخ که معتبرترین روزنامه ی آن عهد بود ، چاپ نماید.
از قراری که بعضی ها حدس می زدند نظر آقای دبیر اعظم این بود که غالب نویسند گان ، ایده آل خود را برای ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر به دست سردار سپه بیان نمایند و بعد هم در روزنامه شفق سرخ تحت عنوان" ایده آل" مقالاتی به همین مضمون ها دیده شد. از بنده هم خواستند وبنده سه تابلو ایده آل را ساختم و البته تصدیق خواهید کرد که مفاد ایده آل بنده با منظور آنها مخالفت دارد .همه ی نویسندگان به نثر نوشتندتنها این گوینده به نظم سرودم و در روزنامه شفق سرخ ، سال سوم هم درج گردید . »۲
در اینجا چند بیت از این شعر را که جنبه نمایشی آن آشکار است می آوریم .
(جوان ) سلام مریم مهپاره ( مریم ) : کیست ای وائی ! ( جوان ): منم نترس عزیز از چه وقت این جایی؟
( مریم ): توئی عز یز دلم ، به چه دیر می آیی ! سپس در آن شب مه ، آن شب تماشایی
شد آن جوان برآن ماهپاره جایگزین
دگر بقیه ی احوال پرسی و آداب به ماچ و بوسه به جا آمد ، اندر آن مهتاب
خوش آن که بر رخ یارش نظر کند شاداب لبش نجنبد و قلبش کند : سوال و جواب
(عشقی ) برای من به خدا ، بارها شدست چنین