تبليغاتX
واژیک - قلیه ی حلوا
در کتاب ادبیات فارسی عمومی سال سوم متوسطه متنی از اخلاق الاشراف عبید زاکانی درباره ی مرد لئیمی آمده است .وی در هنگام مرگ به فرزندانش می گوید:« اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قلیه ی حلوا می خواهد.زنهار٬ به مکر آن فریفته مشوید که من آن نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.»

در انتهای کتاب در توضیح قلیه آمده است:نوعی خوراک از گوشت .

اما آقای سلطانی گردفرامرزی که در کتاب های ادبیات فارسی درسی گذشته نقش مهمی داشتند و اکنون هم در کلاس های کنکور ید طولایی دارند ٬ معتقدند که در این جا قلیه به معنای بخشی است و منظور نویسنده بخشی حلوا بوده است چون غذای گوشتی با حلوا معنی نمی دهد.و به عنوان شاهد هم به لغت نامه ی دهخدا استناد می کنند که در قسمت قلیه آمده است:قلیه کردن یخ و امثال آن ٬ به قطعات خرد شکستن در آب یا به شرابی دیگر

اما به نظر می رسد در این صورت باید گفته می شد :قلیه ای حلوا می خواهد نه قلیه ی حلوا . از سوی دیگر در لغت نامه دهخدا ذیل همین واژه "قلیه ترش" آمده است و می توان قلیه حلوا را نیز به عنوان قلیه شیرین دانست . در لغت نامه دهخدا نیزیکی از معانی حلوا را هر چیز شیرینی گفته است.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386  به قلم  فیروزه سودایی |