تلاش می کنم که از این به بعد گاهی در این وب به معرفی رمان ها و داستان هایی که در بخش اعلام کتاب های درسی نامی از آنها برده شده است٬ بپردازم . به عنوان اولین اثر به معرفی برادران کارامازوف شاهکار فئودرو داستایو سکی می پردازیم.
برادران کارامازوف مشهورترین اثر داستایوسکی است که وی آن را در سال ۱۸۷۹ دو سال قبل از مرگ خویش به چاپ رساند و گویی این رمان قسمت اول از یک مجوعه سه گانه بوده است اما عمر نویسنده کفاف تکمیل دو اثر دیگر را نداده است.
داستان کتاب ماجرای خانواده ی عجیبی است و شرح نحوه ی ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف ٬ پیرمرد فاسدالاخلاق و متمولی است که با سه پسرش به نام های میتیا ٬ ایوان و آلیوشا و پسر حرامزاده اش به نام اسمردیاکوف وجود دارد .
هرچهار پسر از پدر متنفرند.میتیا افسر ستوان است وعصبی ٬ متکبر ٬ حساس ٬ زودرنج و تهی از فکر می باشد.او قلبآمرد شریری نیست و زود از عصبانیت های خود پشیمان می شود. ودچار این حس می شود که ممکن است دیگران به وجود او نیازمند باشند و باید حس کمک به مردم را داشته باشد.
ایوان مرد تحصیل کرده ای است. وی سرد و بی اعتنا در زیر نقاب بدبینی٬ سکوت کرده است.اواز ترس آن که رنج نبرد ٬ منکر عشق خدا و عشق بندگان خدا است و از این عقیده خود دفاع می کند.
آلیوشا که می بایستی طبق طرح اولیه داستایوسکی ٬قهرمان رمان باشد در محضر پیر مردی روحانی به نام زویسم با تعالیم خشک و احساسات تند مذهبی پرورش یافته و بسیار متعصب است .موجودی است که نگهبان او لطف ناشی از صفا و سادگی او است .این پسر را شاید بتوان فردی بی زبان ٬ محجوب یا حتی پخمه دانست .
بالاخره اسمردیاکوف عضوی فاسدالاخلاق ٬ بدقلب و مبتلا به صرع است و پدرش اورا در خانه اش به عنوان نوکر نگهداشته است .
در این اثر محور اصلی داستان بر روی تشریح ارتباطات اشخاص با خودشان و جستجوی ایشان در پی تعدیل و موازنه دور می زند .این چهار فرزند که با همه ی تضاد اخلاقی و رفتاری به نحو بهم وعجیب دور هم جمع شده اند ٬ دائم در تلاش برای همزیستی مسالمت آمیز با هم هستند .
در این داستان کسی که بیش از همه با پدر مخالف است میتیا است ٬ اما آن که با خونسردی نقشه ی نابودی پدر را می کشد ٬ ایوان است و آن که به این نقشه پی می برد و در صدد اجرای آن بر می آید ٬ اسمردیاکوف می باشد .با این وصف اوضاع و احوال به زیان میتیا تمام می شود و اواست که توقیف می شود .