تبليغاتX
واژیک - در امواج سند و سلطان جلاالدین خوارزمشاهی
در کتاب ادبیات اول متوسطه چهارپاره ای از دکترمهدی حمیدی شیرازی به نام در امواج سند  آمده است که بی شک یکی از زیباترین اشعار اوست و موضوع آن مبارزه و ایستادگی جلاالدین خوارزمشاهی دربرابر لشکر مغول در کنار رود سند است.

حمیدی با تصویر سازی زیبای خود در این شعر از جلاالدین خوارزمشاهی چهره ای مبارز ٬ شجاع و میهن دوست ارائه می دهد که تمام هم و غمش نجات وطن از دست بیگانگان است و در این راه حتی زنان و فرزندانش را به امواج سند می سپارد تا بدون دغدغه ی ذهنی و نگرانی از اسارت خانواده با شجاعت تمام با مغولان بجنگد.حمیدی در آخر نیز خطاب به خوانندگان این شعر می گوید:

بلی آنان که از این پیش بودند                چنین بستند راه ترک و تازی

ازآن این داستان گفتم که امروز               بدانی قدر و بر هیچش نبازی

                     *                      *                            *                     

به پاس هر وجب خاکی از این ملک         چه بسیار است آن سرها که رفته !

به مستی بر سر هر قطعه زین خاک         خدا داند چه افسرها که رفته!

اگر معنی" مستی" را در بیت آخر عشق و علاقه بگیریم ٬ یعنی حمیدی معتقد است که به خاطر عشق و علاقه به به ایران برای هر قطعه از این سرزمین خدا می داند که چه شاهانی جان خود را فدا کرده اند!

همیشه وقتی این شعر را سر کلاس با دانش آموزان می خواندیم ٬ پیش خودم می گفتم یعنی  یک شاه ایرانی بوده که دلش برای ایران و ایرانی بسوزد ؟!

چندی پیش در کتاب تاریخ مغول نوشته عباس اقبال آشتیانی با گوشه هایی از زندگی این شاه خوارزمشاهی آشنا شدم .در این کتاب آمده است:«جلاالدین منکبرنی (به خاطر خال درشت و سیاهی که روی بینی داشته اورا منکبرنی خوانده اند)در دلاوری و بی باکی و عزم و اراده و سرعت عمل در جنگ نظیر نداشت ولی متاسفانه از قوه ی تدبیر و اداره ی لشکر خالی بود و در بی رحمی و قتل و غارت از هیچ سفاکی عقب نمی ماند و در تمام مدت جهانداری به هیچ وجه در فکر اداره ی امور کشوری و انتظام لشکر و به دست آوردن دل رعایا و فراهم ساختن متحدینی برای خود نبود و حکم شمشیر را همیشه در پیشرفت کارها قاطع می شمرد. از همه بدتر عیاشی و شرابخواری٬ بخصوص در آخر کار٬ چنان او را فریفته و از خود بیخود کرده بود که در جنب آن از پیش آمدن دشمن نیز اندیشه ای به خاطر راه نمی داد چنان که در شبیخونی که مغول در دشت موقان به خرگاه او زدند و در حمله ای که در حدود آمد به لشکریان او وارد کردند در همه موقع جلاالدین غرق در می ناب و سرگرم خمار شراب بود... مخصوصآ در موقعی که برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به اطراف دیار بکر آمده بود ٬ همین که بین او و مغول مختصر فاصله ای پیدا شد و فرصتی به دست آمد ٬ دست به کار باده نوشی و عشرت طلبی زد و امرای او نیز چنین کردند و یک باره از توجه به کار دفاع غافل شدند.»(تاریخ مغول ٬ ص ۱۳۹)

گویا شاعری نیز در همین زمینه سروده است:

شاها زمی گران چه برخواهد خاست ؟                و زمستی هر زمان چه بر خواهد خاست؟

شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش     پیداست کزین میان چه برخواهد خاست

در مورد غلامبارگی سلطان جلاالدین نیز کافی است بدانید که وی غلامی داشت به نام قلجکه فوق العاده  محبوب سلطان بود اتفاقآغلام مرد و سلطان در مرگ وی بسیار گریست و فرمان داد تا لشکریان و امرا پیاده در تشییع جنازه ی او حاضر شوند و نعش او را از محلی که تا تبریز چند فرسخ بود ٬ پیاده همراهی کنند چون نعش به تبریز رسید امر داد تا اهالی به جلوی تابوت بیرون آیند و بر آن ندبه و زاری کنند و کسانی را که در این عمل قصور کرده بودند مورد بازخواست سخت قرار داد .همچنین گفته می شود که جنازه را به خاک نسپرد بلکه هر جا می رفت آن را  با خود می برد و بر مر گ او می گریست و همین که چیزی خوردنی یا آشامیدنی برای او می آوردند ٬ مقداری از آن را برای غلام می فرستاد و کسی جرأت نداشت که بگوید غلام مرده است بلکه خوردنی یا آشامیدنی را می بردند و برگشته و می گفتند قلج زمین خدمت می بوسد و می گوید به مرحمت سلطان حالم از پیش بهتر است .( تاریخ مغول ص ۱۴۰) ــــاگر حقیقت داشته باشد معلوم نیست با بوی جنازه چه کرده اند!ــــ

در کتاب سلطان جلالدین خوارزمشاهی نوشته ی دکتر محمد دبیر سیاقی و نای هفت بند تالیف دکتر باستانی پاریزی نیز می توان به نکات جالبی از ندگی این سلطان شجاع و با شهامت برخورد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386  به قلم  فیروزه سودایی |