تبليغاتX
واژیک - فواره چون بلند شود سرنگون شود
اصبحت امیرآ و امسیت اسیرآ

در کتاب ادبیات سال دوم متوسطه داستان عمروبن لیث و اسماعیل سامانی آمده است که با یکدیگر می جنگند و عمرو لیث شکست می خورد و اسماعیل سامانی وی را به یوزبانان می سپرد . شب هنگام سگی ظرف غذای اورا  با خود می برد و وی می گوید:"عبرت گیرید که من آن مردم که بامداد مطبخ مرا هزار وچهارصد شتر می کشید و شبانگاه سگی برداشته است و می برد!" و می گوید:"اصبحت امیرآ و امسیت اسیرآ"

و این پایان داستان هر قدرت و نعمت دنیوی است که به آن دلخوش کنی.

برای من داستان جعفر برمکی در جای خود جالب و آموختنی است که گویند : مردی به دیوان محاسبات هارون راه یافت و دفتری را گشود .در یکی از صفحات نوشته بود :چهارصد هزار دینار بابت بهای خلعت جعفر برمکی . دفتر را ورق زد . در صفحه دیگر نوشته بود :ده قیراط جهت خریدن بوریا برای سوزاندن جسد جعفر .تاریخ دو نوشته را مقایسه کرد .فقط چهار روز فاصله داشت. 

عبارت مشهور" اصبحت امیرآو امسیت اسیرآ "برای طراحان سؤالهای ادبیات آزمون سراسری نیز بسیار جالب توجه است و بارها در آزمون سراسری به گونه های مختلف مفهوم این عبارت راپرسیده اند یا ابیاتی هم مفهوم با همین عبارت آورده و از نقاط اشتراک و افتراق آنها سؤال کرده اند.

   

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386  به قلم  فیروزه سودایی |