امامی راستین (2)

تشویق به انتقاد

اکثر قریب به اتفاق صاحبان قدرت انتظار دارند که کارگزاران آنها صاحب رأی و سلیقه ای مستقل نباشند.بنابر این کسانی را برای پست معاونت ٬ مشاورت یا وزارت انتخاب می کنند که به قول معروف در خط خودشان باشد  والبته در این زمینه هم استدلال هایی دارند از جمله این که هم فکر نبودن مسوولان یک دولت باعث کندی کارها و تلف شدن وقت می شود . اما حضرت علی (ع) هنگامی که مالک اشتر را به ولایت مصر می فرستد ٬ کاملآ خلاف این شیوه را تو صیه می کند :

«باید برگزیده ترین ایشان (وزرا) نزد تو کسی باشد که سخن تلخ حق را بیشتر به تو بگوید و کمتر تو را در اعمالی که از هوای نفست ناشی شده ـکه چنین کاری را خدا از دوستانش نمی پسندد ـ مساعدت و همراهی نماید.»۱

امیر المؤمنین با و جود داشتن عصمت در ارتباط با خود نیز همین شیوه را به یارانش و مردم عامه پیشنهاد می کند:

«مبادا در مورد من چنین پندارید که اگر حقی گفته شود بسنگینی پذیرم یا آن را برای خود بزرگ بشمارم زیرا کسی که سخن حق یا درخواست عدالت برایش دشوار آید ٬ عمل به حق و عدل بر او دشوارتر خواهد آمد. بنابراین از حق گویی و مشورت به عدل دست بر ندارید که من برتر از آن که خطا کنم نیستم و از خطا در کار خویش ایمن نمی باشم مگر آن که خدا نفس مرا که در آن او به من مالکتر و تو اناتر است٬ کفایت کند. »۲

در نا مه ای نیز از فرماندار مکه( قثم بن العباس ) همین انتقادپذیری را بدون ملاحظه می خواهد:

«باید تو را به مردم پیام رسانی جز زبانت نباشد ( مستقیم با مردم طرف شو نه با واسطه) و نه دربانی مگر رویت ( تو را بدون مانع ببینند) و درخواست کننده ای را از ملاقات و دیدار خود مانع نشو که اگر از درگاهت در بدو امر رانده شود اگر بعدآنیز آن را برآورده سازی ٬ ستوده گردد.»۳

همچنین خطاب به مالک اشتر می فرماید:

«پاره ای از وقت خویش را که در آن وقت خود را از هر کار دیگر فارغ و آسوده کرده باشی برای کسانی قرار ده که حاجت و کاری با خودت دارند و در مجلس عامی که برای این کار ترتیب می دهی به خاطر خدا یی که تو را آفریده است ٬ فروتنی کن و ولشکریانت را اعم از نگهبانان و پاسبانان ٬ از آنها بازدار تا گوینده ی ایشان بی لکنت زبان و بدون ترس و واهمه بتواند سخن بگوید که من از رسول خدا بارها شنیدم که می گفت: " هر گز امتی پاک و بی عیب شمرده نگردد که در آن نتوان حق ناتوان را بدون لکنت زبان از توانا گرفت."»۴

امام نیز می داند که امکان دارد مردم در انتقاد خویش دچار اشتباه شوند و به خاطر منافع شخصی یا بر حسب احساسات ٬ حاکمی را ظالم یا فاجر معرفی کنند .اما امام در این زمینه نیز خواستار سعه ی صدر حاکم است و از او به جای سخت گیری و ضرب و شتم می خواهد :

« و هر گاه مردم به تو گمان ستمگری بردند عذر و دلیلت را برای ایشان کاملآ آشکار کن تا گمان های بد آنها را با آشکار کردنت از خویش دور نمایی . این کار ریاضتی است که به خود می دهی و محبتی است که به رعیت می نمایی و عذری است که با آن می توانی به هدف خود که استوار داشتن مردم بر حق است ٬ برسی .»۵

و جالب این جاست که امام این حق را برای والی یا حاکم قائل نیست و به او اجازه نمی دهد که درارتباط با مردم عادی پرده دری یا افشاگری کند :

« باید از میان مردم کسی را از همه دور و دشمن داشته باشی که بیشتر به گفتن معایب مردم اصرار دارد زیرا مردم را عیوبی است که سزاوارترین شخص برای پوشاندن آنها والی است. پس مبادا از آنچه بر تو پوشیده است پرده دری و کنجکاوی کنی بلکه تنها وظیفه ات پاکسازی مواردی است که برایت ظاهر شده است. خدا بر آنچه بر تو پوشیده است خودش حکم میکند .پس تا جایی که می توانی زشتی مردم را بپوشان تا خدا زشتی تو را ـ که دوست می داری از مردم پوشیده باشد ـ بپوشاند . از مردم گره هر کینه ای را بگشا ( در دل خود کینه راه مده) و از خود رشته هر انتقام و بازخواستی را قطع کن و از هر چه که تو را نادرست در نظر آید خود را نادان بنما و در تصدیق و باور داشتن گفتار سخن چین شتاب مکن زیرا سخن چین خیانتکار و فریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان در آورد.»۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ نامه ۵۳  نهج الباغه

۲ـ خطبه ۲۰۷ نهج الباغه

۳ـنامه ۶۷ نهج الباغه

۴و۵ و۶ـ نامه ۵۳ نهج الباغه

امامی راستین (1)

تو هین ٬ تحقیر٬ ترعیب و تحمیل عقیده ممنوع است

امام علی (ع) داشتن صفات انسانی را کافی می دانست تا فرد محترم و محبوب و مصون از هرگونه تعرض گردد.امام در نامه ی خود خطاب به مالک اشتر ٬ کارگزار مصر٬ می نویسد:

«ای مالک!  رحمت به مردم ٬ محبت به آنها و لطف بر ایشان را شعار قلبی خود قرار ده. مبادا نسبت به آنان مانند جانوری درنده باشی که خوردنشان را غنیمت شماری! چرا که مردم از دو دسته خارج نیستند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همنوع تو که پیش از این عوامل بدکاری به آنان روی آورده و دانسته و نا دانسته به لغزش در افتاده اند.پس عفو و بخشش خود را شامل حال آنها گردان ٬هم چنان که دوست داری خدا بر تو ببخشایدو از تو در گذرد.از بخششی که می کنی پشیمان و از کیفری که می رسانی شادمان و مسرور نباش .»۱ 

 در نامه ای دیگر ٬امام به فرمانروای بصره ٬ عبدالله بن عباس٬  هشدار می دهد که از بدرفتاری و تحقیر و توهین قبیله بنی تمیم دست بردارد و برای آن که مردم نسبت به او بدبین نباشند٬ به خوش رفتاری با مردم و باز کردن گره ترس از دلهای آنان تلاش کند.

عبدالله بن عباس٬ پسر عموی حضرت٬ با قبیله ی بنی تمیم به دلیل آن که در جنگ جمل از طلحه و زبیر و عایشه حمایت کرده بودند بدرفتاری و خشونت می کرد و با تحقیر و توهین و بر چسب های ناپسند کینه و دشمنی خود را نسبت به موضع گیری سیاسی سابق آنها علیه امام نشان می داد. معروف است که آنها را "حزب شیطان" خطاب می کرد . همین که امام از این مسأله مطلع شد در نامه ای خطاب به او فرمود:

«خبر بدخویی و درشتی تو با قبیله بنی تمیم به من رسید .همانا بنی تمیم را ستاره ای ( شخصیت با فضیلتی ) پنهان نشده مگر آن که ستاره ای دیگر پدیدار شده است. . . ( علاوه برآن ) ایشان را بر ما خویشاوندی نزدیکی است که در رعایت این خویشاوندی مأجور و در جدتایی از آن مرتکب گناه خواهیم شد. پس ای ابوالعباس ! خدا تو را در آن چه از دست و زبانت جاری شده بیامرزد! که من و تو در این امر شریک هستیم. چنان باش که گمان من به تو نیکو باشد و نظرم را درباره ی خودت سست مکن.»۲

می بینید که در این نامه امام خود را همراه با کارگزار خویش مسوول می داند و از او می خواهد که نسبت به مخالفینش گذشت داشته باشد و به جای بدی ها و اشتباهاتشان خوبیها و محاسنشان را ببیند. 

یک بار کسی خبر آورد که یا امیر المؤمنین ! سخنانی از عبدالله بن وهب و زید بن طایی شنیده ام که به زودی کار را بر تو تباه می کنند.

امام خبر را شنید و گفت: درباره ی آن دو نفر با تو مشورت می کنم٬ چه می گویی؟

آن فرد پیشنهاد داد که هر دو را دعوت کن و سر از بدنشان جدا ساز یا برای همیشه به زندانشان انداز

امام فرمود:« بدان که من هرگز کسی را بر اساس تهمت مؤاخذه نمی کنم و برپایه ی گمان به کیفر نمی رسانم .و هر کس به مخالفت با من بر خیزد و به دشمنی ام اقدام کند تا عذر و بهانه اش را نشنیده ام و گفتگو نکرده ام ٬ با او پیکار نمی کنم . ای مرد! سزاوار است بدانی که اگر من نیز قصد ریختن خون آنان را داشتم به صواب نزدیکتر بود که بگویی ای علی از خدا بترس ! به چه سبب کشتن آنان را که به ریختن خونی اقدام نکرده و به دشمنی ات بر نخاسته اند ٬ روا می داری؟»۳

ــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ نامه ی ۵۳ نهج البلاغه

۲ـ نامهی ۱۸ نهج البلاغه

۳-هزار و یک حکایت تاریخی٬ جلد سوم ٬ صفحه ی ۱۶

به جای مقدمه

همه ۲۷ یا ۲۸ ساله بودند و فارغ التحصیل مهندسی  مکانیک از دانشگاه تهران. کمی که گذشت صحبت به فرهنگ و تاریخ کشید و سپس سخن از تاریخ مذهب شد و پیشینه ی اسلام .

یکی از آنها که به نظر می رسید بیش از دیگران به مطالبی جز مکانیک نیز علاقه مند است می گفت:" اگر من وزیر آموزش و پرورش بودم کل کتاب های  تاریخ بچه ها را دور می انداختم و به جایش کتاب تو لدی دیگر* را فصل بندی می کردم و در کتاب های تاریخ می گذاشتم ."

 یک آن نفسم بند آمد .متوجه شده بودم که تعلقات مذهبی ندارد اما فکر نمی کردم تا این حد مخالف مذهب باشد .پرسیدم که آیا نقدهایی که بر این کتاب نوشته شده ٬ خوانده است و آیا می داند که نویسنده در بسیاری از بخشهای کتاب دچار تناقض گویی شده یا ارجاعاتی  کذب از کتب مذهبی تورات ٬ انجیل و قرآن داده است؟

گفت که نقدی بر این کتاب نخوانده است و البته کذبی هم در آن ندیده است .اما اظهار علاقه کرد که اگر کتابی می  شناسم معرفی کنم و من هم کتاب هزار تقلب دیگر را که خوشبختانه در اختیار داشتم به او دادم . تمام آن شب که مجلس خداحافظی یکی از عزیزان من برای مهاجرت به ینگه دنیا بود فکرم مشغول بود .پیش خود می گفتم خدایا به کجا رسیده ایم که جوان تحصیل کرده ما که متولد و بزرگ شده ی دوران انقلاب است ٬ کتابی را که در آن به تمام پیغمبران و امامان ما تهمت و افترا زده است ٬ کتابی ارزشمند می داند و می گوید باید در مدارس این کتاب را تدریس کرد؟ اصرار دارد که اسلام با خونریزی ٬ تجاوز و نسل کشی در ایران استقرار یافت و جوانان دیگر همحرف هایش را با لبخند تأیید می کنند

البته اگر کلاهمان را قاضی کنیم ٬ باید به آنها حق دهیم . به جوان امروزی که وقتی می خواهد نشانه های اسلام را بیابد با طالبان روبرو می شود و احکام شرم آور آنها که باید در پای خر شلوار کرد و زن نباید در خانه خروس نگه دارد و ریش مرد باید بیش از یک مشت باشد و اگر مردی بیش از سه بار بی دلیل نماز جماعت را ترک کند ٬ کافر و کشتن او واجب است.

براستی کدام کشور اسلامی  نمایانگر گوشه ای از حکومت سرشار از عدالت مولای متقیان است؟ اصلآ چقدر این امام همام را به جوانانمان شناسانده ایم؟ همین صدا وسیمای عریض و طویل کشور خودمان در این ماه مبارک رمضان که ماه این امام عزیز است چقدر و چگونه از او سخن می گوید؟

تصمیم گرفته ام  اگر خدا یاری دهد چند پست این وبلاگ را در این ماه به کلام و شیوه رفتار وحکومت این بزرگمرد عالم بشریت اختصاص دهم .باشد که لااقل خودم با مروری بر زندگی صادقانه و عادلانه ی این برترین مسلمان اندکی به آرامش رسم. 

 

*این کتاب در ایران منتشر نشده است در کتابفروشی ها دنبالش نگردید. هر چند که متأسفانه در بازار سیاه با قیمتی بسیار گران فروخته می شود و عده ای نیز مطالب سراسر کذب آن را مائده ی بهشتی می پندارند