اگر عید برای خیلی ها زمان شادی و استراحت است برای کنکوری جماعت زمان فشاری مضاعف است  . زمان درس خواندن و مرور کردن و حسرت از این که بقیه سریال های مزخرف نوروزی را می بینند( خداییش اگر آدم درس داشته باشد بی خود ترین سریال ها  و فیلم  ها هم برایش جالب و دوست داشتنی می شود  ) و به سفر یا میهمانی می روند و او باید از صبح تا شب پای دفتر و کتاب باشد .

البته در این میان عده ای هم به یاری همین کنکور دوران طلایی زندگی مالی خود را سپری می کنند. از جمله مؤسسه هایی که این مدت را دوران طلایی داوطلبان ! می دانند و صد البته مشاورانی که با تدبیر و تدبر بسیار اهالی کنکور را به سرمنزل مقصود می رسانند.

یادم می آید زمانی که در سازمان سنجش چیزکی می نوشتم ! هیچ وقت نمی توانستم از دغدغه فکری این مشاوران همهچیزدان بی سواد بیرون بیایم . سال ۸۲ بود که سراغ یکی از این آقایان بزرگوار رفتم که خودرا متخصص متافیزیک معرفی می کرد و می گفت بنیانگذار تکنیک  آلفا   است . تکنیکی که وظیفه اش آماده سازی روانی و ذهنی داوطلبان است . این تکنیک عملی می تواند موانع ذهنی مثل نبود برنامه و عمل نکردن به یک برنامه منظم٬ ضعف تمرکز و حواس پرتی در کلاس درس و هنگام مطالعه ٬ بی حوصلگی و زودخسته شدن از مطالعه٬ ضعف حافظه ٬ ضعف انگیزه٬ نا امیدی و بی علاقه بودن به برخی از درس ها یا معلم ها را از ذهن داوطلب پاک کند.

ایشان در جلسه ای که در حضور حداقل ۲۰۰۰ هزار نفر داوطلب برگزار می شد گفتند: در همان جلسه اول مغز شما را پایین می آورم و تمام قطعاتش را از هم جدا می کنم ٬ شستشو می دهم ٬ در روغن می خوابانم و از نو سوار می کنم و تمام " نمی توانم ها"  ٬ " از درس بدم می آید ها" و " خسته می شوم ها" را پاک می کنم و جای آن یک چیز می کارم:عشق  ٬ عشق به درس . کاری می کنم که از صبح تا ۱۲ شب ریاضی بخوانید و سپس کتاب ریاضی را روی قلبتان بگذارید و بخوابید.

همچنین گفتند : در سال ۱۹۸۷ بزرگترین تکنیک مدیریت مغز را در جهان ارائه داده اند و در سال ۸۶ در مقابل دوربین های تلویزیونی بدون داروی بیهوشی ۴ نفر را عمل جراحی کرده اند . ( حتما با استفاده از تخصص متافیزیک خود! )

خلاصه این که خیلی حرف ها زدند و جالب این بود که در آخر جلسه والدین حاضر در جلسه برای ملاقات با استاد مذکور و شرکت در جلسات ایشان دست و پا می شکستند !

سال ۸۳ هم سراغ یکی دیگر رفتم ٬ سال ۸۴ به همچنین و  سال ۸۵ سراغ بزرگواری رفتم که دکترای ریاضی از دانشگاه هاروارد داشت و می گفت یکی از ۴ مسآله حل نشده ریاضی را ( متاسفانه یادم نیست چه مسآله ای بود فکر کنم درباره اعداد اول بود) حل کرده و جایزه های جهانی بسیاری را کسب نموده است. ایشان هم که بی شک نخبه ای برای خود بودند ٬ راه های بسیار جدیدی برای رساندن بچه ها به اوج قله افتخار داشتند و می توانستند از یک کند ذهن ٬ علامه دهر  بسازند .

البته به یاری چند تا از نزدیکان سراغ سایت دانشگاه هاروارد رفتیم و در صد سال گذشته هیچ دانشجویی با نام ایشان از هیچ رشته ای در آن دانشگاه فارغ التحصیل نشده بود و بر اساس دایرة المعارف ویکی پدیا ایشان در زمینه قضیه ریاضی مورد نظر هیچ کار ارزشمندی انجام نداده بود و یکی از دوستانم هم که دکترای ریاضی و استاد دانشگاه علم و صنعت بود ٬ گفت که ایشان بر خلاف گفته اش عضو انجمن ریاضی و فیزیک ایران نیست و اگر چنین کاری کرده بود حداقل آنها با خبر می شدند . البته ایشان از نوشته من خیلی عصبانی شدند و مثل مابقی این عزیزان گفتند که خسارت مالی به ایشان زده ام و بسیار شلوغ بازی درآوردند و سردبیر ما هم که مثل بسیاری از هم کیشان خود معتقد بود که سری که درد نمی کنه نباید دستمال بست مرا از ادامه چنین نوشته هایی باز داشتند و فرمودند که از این به بعد سر به راه شو در این باره هیچ چیز ننویس .

ما هم گوش داد یم و بعد از چند ماه هم از آن دیار به محیط دیگری کوچ کردیم . اما راستش هنوز دلم از دست این آقایان و به تازگی خانم ها خون است . همین امسال به دلایلی سراغ چند تایشان را گرفتم . یکی از آنها که پزشک عمومی بود و در نتیجه به عنوان آقای دکتر مفتخر بود٬ برای هر جلسه سخنرانی یک ساعت و نیمه ۲۵۰ هزار توان می گرفت و اگر به خارج از تهران تشریف می بردند برای هر روز ۲ میلیون تومان ناقابل می گرفتند. آقای دیگری برای مشاوره با یکی از داوطلبان و ارائه روش مطالعه ساعت ۱ تا ۳ نیمه شب را وقت داده بودند و هفته ای یک بار در این ساعت مناسب به منزل ایشان می رفتند و وی را هدایت تحصیلی می کردند!

اصلا چرا راه دور برویم مدرسه ای که خودم درس می دهم یک آقای بعد از این دکتر ( دانشجوی دکترای الکترونیک هستند و صد البته آشنا با فنون و روشهای برنامه ریزی و هدایت تحصیلی ) مشاور ما هستند و البته برای کار بسیار سخت و دشواری که انجام می دهند چندین برابر یک معلم حقوق می گیرند . ایشان برای درس ادبیات زمان بندی بسیار جالبی ارائه کرده و می کنند . تا امروز که هر بار از بچه ها سؤال کردم کی برای شما وقت مطالعه ادبیات گذاشته است؟ می گویند گفته اند الان زود است و به موقع یک برنامه توپ برای ادبیات ارائه خواهند کرد. در دوران عید هم به خاطرذ اهمیت بسیار زیاد این درس و زمان کم بچه ها اصلآ این درس را حذف کرده اند چون نتوانسته اند در برنامه بچه ها این درس را بگنجانند ولی در عوض قرار است بعد از عید بچه ها بمباران ادبی شوند و روزی حداقل دوساعت ادبیات بخوانند ! تا جبران مافات شود . ( راستی کار راحت تر از این می شود؟ یک درس حجیم را حذف کنیم و بعد بگوییم بعد از تعطیلات عید آن درس را دوبرابر بخوان! چون من نتوانستم آن را در برنامه نوروزی بگنجانم!)

و دانش آموزان نیز گیج و سردر گم می گویند : خانم چه کنیم؟ به این روش عمل کنیم یا نه ؟ ومن دلم می سوزد برای این ها که سرنوشتشان با برنامه ریزی عده ای نا آشنا با اصول برنامه ریزی تحصیلی گره خورده است . افرادی که ۹۰ درصدشان تخصص آکادمیک در زمینه مشاوره تحصیلی ندارند و به جای آموزش برنامه ریزی درسی و راهنمایی داوطلبان به آنها مثل یک روبات نگاه می کنند که می شود یک برنامه یکسان به همه  داد و توقع داشت که با این برنامه که بدون توجه به توانمندی ها ٬ وضعیت تحصیلی و شرایط هر داوطلب ریخته شده است٬ همه موفق شوند.

آقای رضا منصوری خواه کارشناس ارشد مشاوره در این باره می گوید:

هدف از مشاوره ٬ نصیحت یا تحکم نیست . بلکه یک مشاور فقط چراغ های راه را روشن می کند تا مراجعه کننده بتواند مسیر درست را انتخاب نماید . یعنی اگر فرد مراجعه کننده به مشاور٬ دچار بحران شده باشد٬ مشاور به او کمک می کند تا خودش را ٬ نیازهایش را٬ هدفش را و راه رسیدن به آن هدف را بشناسد تا بتواند بر بحران موجود غلبه کند.