عباس جعفری

" عباس جعفری در رودخانه تریشولی نپال گم شده"

وقتی یکی از دوستان این خبر را به من داد چندان ناراحت نشدم . راستش مثل بیشتر افرادی که آقای جعفری را می شناسند ٬  باورم نمی شد که یک رودخانه هر چند موْاج بتواند مرد توانمند و سرسختی که کوه های سربه فلک کشیده ی صعب العبور  را زیر پا گذاشته است٬ از پای درآورد . از آن هنگام (نیمه ی شهریور) هر چند روز یک بار به سایت ها ی خبری و وبلاگ های کوهنوردی سر می زنم و هربار. . .

سال ۷۱ بود که با آقای جعفری آشنا شدم . مربی سنگنوردی ما بود . مردی نترس و جدی . که در اولین جلسه آموزشی عملی سنگ نوردی ما را روی سنگ آلبرت ( سنگی در منطقه بند یخچال) برد و خواست که بدون طناب شکاف داخلی سنگ را به روش پاگستری بالا و پایین برویم . همان جلسه روی سنگی که پشت سنگ مریم *قرار داردو یک رول در وسط  آن است باز بدون طناب بالا و پایین رفتیم . خوب به خاطر دارم که وقتی بالای آن سنگ رفتم نمی دانستم که چگونه پایین بیایم . برای همین در حالی که دست به سنگ بودم از آقای جعفری پرسیدم : حالا چه کنم؟

و آقای جعفری هم در جواب با عصبانیت گفت : خب بیا پایین دیگه

گفتم : چه جوری ؟

که این بار با فریادی بلند به من گفت: یعنی چه خانم ؟! مگه ندیدی من چطور پایین اومدم ؟ می خوای من پایین بیارمت؟

ومن از ترس نمی دانم چه جور دوزاریم افتاد و پایین آمدم!

در پایان آن روز تعدادی از بچه ها از سنگ و سنگ نوردی زده شدند اما آنها که ماندند فهمیدند که کار نشد ندارد و ترس روی سنگ بی معنی است.

آقای جعفری نه تنها اولین مربی سنگ نوردی که اولین مربی یخ و برف ما نیز بود و باز او بود که ما را با منطقه زرد کوه و عشایر آن جا آشنا کرد. آن سالها علاقه ی شدیدی به عشایر زرد کوه داشت از ما نیز می خواست که برایشان تنقلات ببریم و با آنها گرم بگیریم . هر چند که گرم گرفتن با عشایر کار هر کسی نیست و باید راه  و روشش را بلد باشی . چیزی که آقای جعفری در آن استاد بود.

در اولین کوهنوردی خارج از تهرانمان با آقای جعفری به قله  جفت زرده در منطقه زردکوه رفتیم برای ما که آن روزها وسایل کوهنوردیمان متعلق به عهد دقیانوس بود ٬ وسایل کوهنوردی  آقای جعفری بسیار آعجاب انگیز و شیک می نمود . از کوله گرفته تا چادر و کفش و گاز خوراک پزی اش خارجی و جزو بهترین وسایل آن روزها بود و چیزی نبود که در کوله ی سبک اما جادار او پیدا نشود . یک بار یکی از بچه ها به او گفت : خب شما پولدارید همه  وسایلتان از بهترین مارک های خارجی است .

و او در جواب گفت : قضیه ی پولداری نیست. من برای کوهنوردی هزینه می کنم . حتی اگر قرار باشد یک بلوز بخرم بلوزی می خرم که بتوانم در کوهستان از آن استفاده کنم .

چندان از من خوشش نمی آمد . هیچ وقت نفهمیدم چرا . آقای جعفری اهل تکه انداختن بود و خب من هم هیچ وقت در جواب دادن نمی ماندم . نمی دانم شاید همین مسأله باعث دلخوری اش می شد. یک بار وقتی من در دفتر کوهنوردیمان ( جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران) مشغول کار روی مجله ی داخلی مان به نام چکاد بودم ٬ گفت: آل احمد در باره ی این چِکاد شما چیز جالبی گفته است ( واژه چکاد را با صدای کسره بر روی چ ادا کرد .) گفتم این چـَکاد است . از حرفم هیچ خوشش نیامد و از کنارم دور شد.

این خاطره را گفتم که بگویم نمی خواهم اکنون که نیست از او یک بت بسازم اما شک نیست که آقای جعفری کوهنورد و طبیعت گرد بزرگی بود . مردی شیفته طبیعت ٬ از کوه تا کویر و از رودخانه تا صخرهای بلند برف گرفته ی ایران و جهان مردی که به بسیاری از جوانان علاقه مند به کوه و طبیعت این مرز و بوم الفبای کوهنوردی و دوستی با طبیعت را آموخت . فردی که کوهنوردی برایش تنها یک ورزش نبود او تلاش می کرد که در این زمینه فرهنگ سازی کند و نشانه اش نیز کارهای فرهنگی ارزشمندی از قبیل کتاب و عکس و...است که از او به جای مانده است . بارها شاهد بودم که برای برداشتن یک پلاستیک کوچک که بر اثر وزش باد  در گوشه ی دورافتاده ی  منطقه ا ی کوهستانی افتاده بود ٬  راهی صعب العبور را طی می کرد . برای او مهم بود که طبیعت ایران سالم و زیبا باقی بماند و آن را به درستی به عموم مردم ایران و سایر کشورها معرفی کند.

یادش گرامی باد !

ــــــــــــــــــــــــــــ

* عنوان این سنگ ها از روی افرادی انتخاب شده که به خاطر سقوط از آنها جان باخته اند .